جوجه ساطوری

Chicken

از توی انباری صدای جیک‏جیک می‏آمد. پدر نگاه معنی‏داری به پسر کرد.

پسر بی‏درنگ گفت: «یه جوجه پیدا کردم!»

- داره رو اعصابم راه میره. صداشو ببر.

- بابا آخه جوجه رو که نمیشه ساکت کرد!

- الآن بهت می‏گم که چه جوری میشه ساکتش کرد.

پدر به سوی آشپزخانه رفت و سپس صدای پاهایش به سمت انباری شنیده شد.

صدای جیک‏جیک جوجه بلند شد.

صدای غرش پدر بلند شد.

صدای جوجه و پدر بلند بود.

صدای جوجه بلند ماند.

صدای پدر بریده شد.

کیک تولد

Birthday Cake

بیرون قنادی، پشت ویترین ایستاده بودند. پسر با بی‏تفاوتی تمام چهره پدر را نگاه می‏کرد.

پدر گفت: «پسرم، تو دیگه بزرگ شدی. از این به بعد باید تصمیم‏های بزرگی تو زندگیت بگیری. برای همین، امسال آوردمت تا خودت کیک تولدت رو انتخاب کنی!»

پسر بسیار خوشحال شد. پیش از این هم پدر چنین اجازه‏هایی داده بود؛ در حد اینکه چوب بستنی‏اش را در سطل آشغال آشپزخانه بیاندازد یا در سطل آشغال اتاق! امروز پیشرفت بزرگی بود. لبخندی به پدر تحویل داد و وارد قنادی شد.

.

.

.

پدر در قنادی را باز و پسر را به بیرون راهنمایی کرد.

پسر اخم‏هایش را در هم گره زده بود و چشم‏های پدر را در جستجوی کمی خجالت کاوش می‏کرد. اما هرچه بیشتر می‏گشت، کمتر می‏یافت. هر بار چشمش به آن شمع بلند و سیاه می‏افتاد، بیشتر عصبانی می‏شد. شک داشت که شمع تولدش حتی فتلیه داشته باشد!

پدر گویی که سوال پسر را حدس زده باشد به پسرش گفت: «تو هنوز صلاح خودت رو نمی‏دونی. هنوز بچه‏ای!»

پسر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود و عصبانیت در تمام وجودش، پرسید: «حالا با این شمع چیکار کنم؟»

و پدر ناگهان تمام عصبانیتش را در سه کلمه از دهانش خارج کرد. یک فعل امری، علامت مفعول (و شاید قید مکان) و اسم مفعول به علاوه‏ی ضمیر مخاطب اول شخص متصل!

دایره لغات کوچک تو

ماهی خانوم، امروز همه چیز را شستم!!! پالان قرمزم را که سس رویش چکیده بود و هنگام شستن، آب رودخانه را شبیه شربت توت‏فرنگی می‏کرد؛ و پالان سفیده که الآن صورتی شده. سم‏هایم را، گوش‏ها و دماغم را! تمام ظرف‏های آقاهه را هم شستم. بگذریم که هنوز سم‏هایم قدرت شستن ظرف را ندارد و چند تایی لیوان را خورد کرد! آقاهه دعوا هم کرد، ولی بعدا خودش ۴ عدد بشقاب شکست که از خجالت رویش نمی‏شود در چشمهایم نگاه کند!

طویله را شستم و آبشخور را. چرک‏های کف دست آقاهه را هم شستم که البته از بابت این یکی، یک کتک حسابی خوردم.

از همه سخت‏تر، شستن مزرعه یونجه بود. امروز فقط هشت هکتار را شستم که هوا تاریک شد. بقیه‏ی سی‏و‏پنج هکتار را فردا می‏شویم.

اصلا می‏دانی شستن یعنی چه؟

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0