
دو ساعت از وقت نازنینم را تلف کردم که مثلا افتتاحیه نمایشگاه است. نهایت یک کیک و ساندیس (که ساندیسش را هم نخوردم) و کمی دمبل دیمبو! کلا با جشنواره ی پارسال تفاوتی نداشت.
هِ هِ! با یک فروند گاگول هم آشنا شدم. خدا به خیر کند. دنیا به چه سمتی درحال دوران است؟
از خودم بدم آمده است. همینجوری. دلیلش خصوصی است.
بگذار مقداری غصه بخورم.
.
.
.
.
غصه ها خیلی زیاد است. وقت تو هم تلف می شود. بقیه اش را بعد از نوشتن می خورم.
مرتیکه ی اخمخ! دلم می خواهد خرخره اش را با دندان های آسیایم بجوم! دندان های اروپایم را هنوز پیدا نکرده ام.
آخر به که بگویم که درد دارد؟ نمی شود گفت. نمی دانم چرا همینطور این غصه ها حجیم تر می شوند!
زیر باد کولر غصه هایم خنک شده اند. بیشتر حس می شوند. نمی دانم چرا. ولی این وقت ها، چرت و پرت زیاد می گویم.
تو چرا می خوانیشان؟ بیکاری؟
ne manam ghossedaram vase oune..
in ghosseast ke ghesse miyareh..
midouni chiye bazı vaghtha ghosee hem mesele khoshi mimouneh..adam az khordenesh keyf mikoneh….
bezar delet herazgahi kare khodesho bokonehh..
ghesseye khoubi mishe ghossehat..vase adamaye bighosse..!
vaghtam talaf shod!!!
از اين ماجرا چند نتيجه ميگيريم :
۱- بعد از اين به حرف من گوش بده . جون هشدارهاي لازمه را بهت داده بودم . ولي گوش نكردي خب اينجوري ميشه ديگه
۲- اون طرف كيه كه ميخواهي سر به تنش نباشه و گلوش رو بجوي ؟
۳- زياد غصه نخور . درد همه جا هست
۴- من بايد از همه بيشتر غصه بخورم كه دارم زير بار كار له ميشم .
۵- به نظر شما ميشه يه مجله كاملاً حرفهاي را با ۲ نفر نيرو چاپ كرد تا ۲ روز آينده؟
۶- پس نتيجه ميگيريم من از تو غصه دار ترم چون خيلي بيشتر چرت گفتم!!!!!!!
ارش ما کار من این است که در افسون مکتوبات شما شناور باشم…
بنابراین وقتم ابدا تلف نمیشه و عاششششق کارمم…
…
تازه نبینم که غصه دار باشی…
میشه دیگه غصه دار نباشی؟
بذار حداقل غصه ی تو یکی رو نبینم…
…
نکنه رفتی نمایشگاه مان هنر نو؟اگه رفتی خوش به حااااااااالت…
تازه اگه تو از خودت بدت بیاد ماها چی باید بگیم؟ها؟
از ته ته دلم امیدوارم اینم یکی از اون جریانهای زودگذر ناامیدی و خستگی توی این دنیای در حال دوران باشه…
اگه بخاری روشن کنی غصه هات بخار میشن و میرن هوا…
میشه روشن کنی؟
…میدونم خیلی زر زدم…ببخشید …اما نمیدونی اینا که گفتی چققد ناراحتم کرد…
دارم خودمو به درو دیوار میکوبم…
شاید یه راهی پیدا شه که دیگه غصه نخوری…
باید چن تا نفس عمیق بکشی…
بعد یه لبخند از اونا که خیلی دوس داری بزنی…
بعد اروم اروم گیرهه رو وا کنی…
بعدم کلماتتو توی باد رها کنی و بذاری بچرخه و بچرخه و بره بالا تو اسمونا…
خوب؟
…
اره سعی میکنم روشن باشم…هیچکی از تو تاریکی نجاتم نداد…به خاطر همین خودم دارم تمرین میکنم که خودمو نجات بدم…
تمام شد ! جشنواره ، نشست ، افتتاحيه ، مصاحبه ، دوندگي ، بولتن ، تايپ ، عكس ، استاد ، غلط گيري ، متن ، ايميل ، جواب ، اصلاحيه ، تلفن ، روي جلد ، گزارش ، اختتاميه . تمام شد . با چندتا لوح و جايزه و سكه . اين وسط نميدونم چرا اينقدر غصه دارم . انگار غصههاي تو به من هم سرايت كرده . بغضم گرفته … نميدونم از چي… شايد از نامرديها و كمكاريهاي يه عده كه باعث شد تمام زحماتم بينتيجه بمونه . يا از راحتي بيش از حد بعضيها كه خيلي راحت ميگن مهم نيست!!!!!!!! نميدونم ولي خيلي خيلي غصه دارم و داره گريم ميگيره…. به همين سادگي مهم نيست !!! اين است حاصل يه ماه زحمت!!!!!!!!!
اول كه خوشحال از اشنايي ارش خان
دوم اتفاقا با دوستان هم به اين نتيجه رسيديم كه جهان دارد مي رود به سمت كاكوليت يا همان..خلي
اصلا ان كه حضرت مولانا مي فرمايد همين است
درديست غير مردن كان را دوا نباشد ..عشق كه با وصال دوا مي شود اين ان درديست كه دوا ندارد..
یه وقت غصه نخوری ها اااااا .زود تموم میشه و میگذره.
عوضش همه رو چال کن و تعطیلی ها رو خوشحال باش .چون دیگه یه هفته کار خبری نیست و مخ مبارک یه هوایی میخوره.
بعدشم شانس آوردی به یه گاگول برخورد کردی.
وای به حال من که گاگولا (البته یکیش هم خودم هستم) دورو برم پروانه وار میچرخن.به نظرت چیکار کنیم حالا؟
و در انتهای مطلب:
تو چه وقت چرت و پرت گفتی که این دفعه دوم باشد؟
هااااان؟
من که خوشم میاد از نوشته هات.جالب هستن همشون . یه قلم جالبی داری کلا.
خوشمان آمد