خری با ویرایش جدید

گلاب به رویتان چند وقتی بود که از آن مریضی‏های کثیف گرفته بود! اعصابش هم قاطی شده بود. نمی‏توانست انگشت شصتش را در سمش تشخیص دهد. مغزش با تاخیر بیشتری نسبت به همیشه پاسخ می‏داد و گاهی اصلا پاسخ نمی‏داد. استخوان چکشی گوش چپش هم می‏خارید. با مداد سعی بر خارشش می‏کرد و مداد در گوشش گم می‏شد. الآن گوشش بیشتر شبیه جامدادی شده است. دمش نافرمانی می‏کرد. تکان نمی‏خورد. فقط جوش گنده و بی ریخت روی دماغش را می‏دید و از همه بدتر، قلبش سه در میان می‏زد.
دو سه روز است که همه چیز عوض شده است. مغزش بوق آزاد می‏زند. استخوان چکشی به گفتگوی مسالمت آمیز رضایت داده است. (فقط هنوز کمی صدای مداد می‏شنود.) دمش با مگس‏ها دوست شده است. با آن‏ها تانگو می‏رقصد. به حماقت گاوها می‏خندد و با پوزه‏ی گنده‏اش و دماغ جوش زده‏اش اثر هنری می‏آفریند. صد صفحه کتاب مزخرف را یک روزه می‏خورد. (هضم کردنش را نمی‏دانم.)  قلبش شش و هشت می‏زند.
اتفاق‏های خوبی در حال وقوع است.

۱۰ نظر به «خری با ویرایش جدید»


  1. اتفاق‏های خوبی در حال وقوع است.

    ایول … منم حس می کنم که اتفاق‏های خوبی در حال وقوع است !

    تعریف کن ببینم چه اتفاقاتی در خال وقوع هستش ؟!


  2. مبارک باشد..حس خوبیه! بهش بگو همینو بیاد حتما اتفاقای خوبی می افته


  3. پیف پیف بوی گوز میاد. این خره واقعا مشکل دارا :D

  4. مينا:

    پس نتيجه مي‌گيريم خر شدن اتفاق خوبي است. پس همه با هم ايول به پيش خرررررررررررررررررر مي‌شويم


  5. به به ! به به!
    بالاخره خر شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

  6. چرندگوی بزرگ:

    چقدر دلمان برای خرماهی تنگ شده بود! گفته بودیم نه! فکر کردیم فراموششان کرده اید! یا شاید هم رفته اند سرخونه و زندگیشان دیگر درگیر روزمرگی شده اند که خبری ازشان نیست! یا شاید خره خرماهی دنبال خانه میگردد و درگیر است…..


  7. با امتحانا چه میکنی؟؟
    میدونی تصمیم گرفتم بعد از امتحانام که یک شنبه شرش کنده میشه چند تا از این نمایشگاه عکس ها رو برم…الان هم دیدم اسپانسر شده بودی برای یه نمایشگاهی که چه خوب از وقتش نگذشته بود…

    راستی شما هم بد نبود نمایشگاه عکس بچه های فلیکر رو میرفتی ببینی،کار نسبتا جالبی ام بود.
    —-
    حالا میدونم اینا ربطی به پستت نداشت ولی من زدم دیگه!


  8. ارش ما…
    ارش ما…
    انقدر دلم برات تنگ شده بود که فکرشم نمیکنی…
    چققد اینجا رو دوست دارم…
    دلم واسه خرماهی تنگ شده بود…
    دوباره برگشتی؟
    منتظرم…


  9. آرش عزیز
    چقدر خوب است که برات اتفاقات خوبی خواهد افتاد
    من سنگ ها را بر می دارم ولی نمی دانم کجا بگذارمشان دیگر جای باقی نمانده
    تازگی ها فکری به سرم زده سنگ ها را دفن کنم موافقی ؟
    تو خوب می نویسی خوشحالم یافتمت

    دوست دارم لینکت را در صفحه خودم داسشته باشم اجازه می دهید ؟

    پیروز و سربلند باشی


  10. سلام و خسته نباشید

    اقا نظرت در مورد تبادل لینک چیه ؟

    من لینکت رو گذاشتم اگه تمایل داری شما هم بزار

    حتمی خبرم کن

نظر دهید

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0