نشخوار خاطره
کاش چیزی به یادگار نمیماند. یک موسیقی از یک اتفاق. یک تصویر از یک سفر. یک خاطره از یک صحبت.
اما هست. هست ذهنی که هر از چندگاهی شیطنت میکند. ذهنی که یک شعر را میشنود، و خاطرهای نشخوار میکند. شاد میشود. غصه میخورد. دلتنگ میشود. میرقصد. عاشق میشود. بغض میکند. میگرید.
هست ذهنی که بی بهانه (حتی) در بایگانیاش به دنبال لحظهای است. ذهن فرصت طلبی که در انتظار لحظهای تنهایی است.
اما اگر نبود، بر چهرهی هیچ کس لبخندی نمیدیدی، در حالی که به هیچ چیز نگاهی ندارد و سخنی نمیشنود.
و اگر نبود، اشکی نمیدیدی که بی دلیل از چشمی بچکد، در حالی که نه دردی هست و نه ریایی.
اگر نبود …


شهریور ۲۶م, ۱۳۸۷ ۱۰:۰۳ ق.ظ
تلخ و گزنده…و دوست داشتنی…ferpect
شهریور ۲۸م, ۱۳۸۷ ۹:۴۰ ق.ظ
webloge khayli bahalie, tu last.fm natunestam comment bezaram vali addet kardam. good luck boy!
مهر ۲م, ۱۳۸۷ ۱:۴۳ ب.ظ
mibinam ke mibini ke oomadaaaaaaaaaaaaaaammm:D