ماهی خانوم، خدا نسیب گرگ بیابان هم نکند آدم کجسلیقه را. این آدمها هم موجودات عجیب و غریبی هستند. مادرم می گوید که آن چیزی که روی سرشان میگذارند، سلیقه است. بعضیها یک چیز بزرگ روی سرشان میگذارند و خودشان را کدخدا مینامند. بعضیها پشمیاش را میگذارند روی سرشان. معمولا خودشان مو ندارند. آن را می گذارند که کلهی طاسشان را قایم کنند. بعضیها نمدی میگذارند و بعضیها قیفی! امان از وقتی که یکیشان، آن چیز کذایی را کج روی سرش بگذارد.
مادرم همیشه میگوید: “از آن کجسلیقه ها دوری کن. ممکن است بلایی سرت بیاورند. با خرها میانهی خوبی ندارند. شترمرغ را ترجیه میدهند.”
از تو چه پنهان، چند وقتی است که گیر یکی از همین آدمها افتادهام و او هم مدام دستور به کارهای عجیب و غریب میدهد. باید برایش شبها قصه بگویم تا خوابش ببرد. برایش میوه پوست بکنم و چیزهایی را که میکِشد تحسین کنم. از همه بدتر، توی باغش درخت هلو کاشته است!!!
خیلی وحشتناک است. دیگر نمیتوانم تحمل کنم. نمیدانم چرا نمیگذارد که بارهایش را برایش حمل کنم؟!
این نامه را هم من دارم برایش دیکته میکنم و برایش کاپوچینو درست میکنم. احتمالا اصلا نمیداند که چه مینویسد. چون از اول نامه تا الآن دارد قهقه میزند و روی زمین قل میخورد.
همیشه به حرف مادرت گوش کن. آنها همه چیز را بهتر میدانند.
راستش وبت رو از چندی پیش دیده بودم و خوشم اومد و چیزی که اول به ذهنم رسید این بود که یا اینقدر توی ایهامات و کنایات فرو رفتی که اینقدر نمادین حرف رو میگی یا اینکه نه واقعا به قول خودت اونچه که به ذهن داری می نویسی اما فکر بکنم که بیشتر حرفات معنایی مستتر داره که برای من در حال حاضر درکش کمی سخته. در هر حال خوشحال میشم که با هم ارتباطات بیشتری داشته باشیم.
یه راهنماپی هم میخوام اونم اینکه من میخوام که دات کام باشم ولی هیچی سر در نمی یارم و اگر لطفی بکنی و در این خصوص منو راهنماپی بکنی ممنون میشم. از خرید هاست و دامنه تا طراحی زیبايی چون وب شما
با سپاس
آخه خرجون این هم شد یک داستان
راستی ببخشید این داستان شاید داستان خودت است
آخه خرهای همچون تو با نوشتن چنین اراجیفی وقتشان را به هدر می دهند به جای این داستان ها برو درس ومشق هایت را بنویس که فردا خانم معلم فلکت نکن