جوجه ساطوری

Chicken

از توی انباری صدای جیک‏جیک می‏آمد. پدر نگاه معنی‏داری به پسر کرد.

پسر بی‏درنگ گفت: «یه جوجه پیدا کردم!»

- داره رو اعصابم راه میره. صداشو ببر.

- بابا آخه جوجه رو که نمیشه ساکت کرد!

- الآن بهت می‏گم که چه جوری میشه ساکتش کرد.

پدر به سوی آشپزخانه رفت و سپس صدای پاهایش به سمت انباری شنیده شد.

صدای جیک‏جیک جوجه بلند شد.

صدای غرش پدر بلند شد.

صدای جوجه و پدر بلند بود.

صدای جوجه بلند ماند.

صدای پدر بریده شد.

6 نظر در مورد “جوجه ساطوری

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می توانید از این تگ های HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>