جوجه ساطوری

Chicken

از توی انباری صدای جیک‏جیک می‏آمد. پدر نگاه معنی‏داری به پسر کرد.

پسر بی‏درنگ گفت: «یه جوجه پیدا کردم!»

- داره رو اعصابم راه میره. صداشو ببر.

- بابا آخه جوجه رو که نمیشه ساکت کرد!

- الآن بهت می‏گم که چه جوری میشه ساکتش کرد.

پدر به سوی آشپزخانه رفت و سپس صدای پاهایش به سمت انباری شنیده شد.

صدای جیک‏جیک جوجه بلند شد.

صدای غرش پدر بلند شد.

صدای جوجه و پدر بلند بود.

صدای جوجه بلند ماند.

صدای پدر بریده شد.

۶ نظر به «جوجه ساطوری»

  1. hamidreza:

    alieeeeeeeeeeeeeee be nazaram aslan malom nist dari be ki tike mindazy :) )

  2. مينا:

    طفلك تمام جوجه‌ها كه بر مسلخ زمانه تكه تكه شدند


  3. :) ) پا گذاشتین جا پای امین فولادی؟


  4. در ضمن سیاسیش نکن!


  5. تازه‌ش هم… آبیش بهتره! D:


  6. خیییلی خوب بود.جدی

نظر دهید