فیل‏ها هم روزی صبر خود را می‏بازند.

Elephant

تا به حال داستان فیل بیچاره را برایت تعریف کرده‏ام؟

همیشه آرزو می‏کرد که کاش کمی بزرگتر بود. البته کمی با خاراندن دماغش مشکل داشت. اما هیچ وقت شکایت نمی‏کرد. زیاد هم سرما می‏خورد؛ چون آب‏بازی را دوست داشت.

یک روز هنگام آب‏بازی، در آن سوی رودخانه، زیباترین فیل روی زمین را دید. هفته‏ها و ماه‏ها، زیبایی را به چشمان خود می‏دید و از کنار رودخانه تکان نمی‏خورد.

این ماجرا گذشت تا اینکه آن سوی رودخانه دهی بنا شد و دوست من دیگر جز سگ و گاو و مرغ و تعدادی از اقوام ما، چیزی ندید.

شبی در کنار درختی به خواب رفت. باز هم آن سوی رودخانه دلیل تمام دلتنگی‏هایش را دید.

این بار از رودخانه رد شد و دیگر بازنگشت.

آخرین خبری که از او دارم این است در کنار همان درخت، هزار و دویست و سه عدد کرم چاق و تپل داخل جمجه‏اش پارتی گرفته‏اند. تنها فرق من با او این است که فقط صد و نوزده کرم در جمجمه‏ام جا می‏شوند.

2 نظر در مورد “فیل‏ها هم روزی صبر خود را می‏بازند.

  1. وااااااااااااااااااای عاااالی بود آرش .خیلی خوشمان آمد .کیفور شدیم .ولی آخه چرا کرم ها رفتن توی مخش؟یعنی به عشقش نرسید آخر؟
    بعدش هم اون گنجایش مغزش خیلی زیاده .برای تو همین یه نفر هم کافیه که مخت رو ترکمون کنه ( البته نمیدونم اون یه نفر کیه .شاید هم چند نفر دست به دست دادن که بترکونن تو رو ) الله اعلم.مواظب خودت باش خر ماهی جون.اصلا حوصله پارتی اومدن رو ندارم .گفته باشم که حساب کار بیاد دستت یه هو هوس پارتی گرفتن نکنی .

  2. راستی مواظب صبرت هم باش که لبریز نشه .من شنا بلد نیستم .نمیتونم توی اون لبریزی،شنا کنم.

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می توانید از این تگ های HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>