ماهی خانوم!
چند وقت پیش، فرشته های خواب را دیدم. التماسشان کردم که مرا به خواب تو راه دهند. شاید در دلت نبوده ام. دست کم از دیده ات نروم. گفتند که در خواب کوچولوی تو جا نمی شوم.
از آن ها برای خوابت رنگ خواستم . گفتند که تو رنگ به آن ها می فروشی.
روحم را به شیطان پیشنهاد دادم؛ که از دور ببینمت. پس زد و روح گندیده ی خر دماغو را نخواست. روحش را برای دیدن تو فروخته بود.
حالا من بودم و خوابِ خواب دیدن تو.
فرشته ها خواب مرا هم فروختند؛ به کمی خاکستری!
سلام
هزار سلام
عشق ماجرای غریبیه
که آدم رو با خودش به جاهای دور می برد
و از هر داستانش هزار داستان سر میزند
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
درود
baba eival logoie jadid.dige lazem nist beporsam kare khodete ia na.rasti kheili mamnoon ke chan vaghte javabe comment nemidin.
من واسه گذاشتن عکس رو وب اشکال دارم شما از کدوم سایت استفاده می کنین؟