دلم برایش تنگ شده است.
خدایا این ناشکری نیست. دلم برایش تنگ شده است. نیم ساعت نیست که فهمیده ام مرده و حالا به اندازه ی تمام یک سالی که با او بودم دلم برایش تنگ شده است. برایش ناراحت نیستم. برای خودم ناراحتم. برای خودم که دیگر رفیق شب بیداری هایم را نمی بینم. و دیگر صدایش در نیمه شب ها بیدارم نمی کند.
حال که می خواهم مثل بچه ها برای همستر مرده ام گریه کنم، باید مادرم را دلداری دهم که برای من ناراحت نباشد. ولی حتی با مادرم هم دعوا می کنم.
دلم برای مموشکم تنگ می شود.



تیر ۱۱م, ۱۳۸۶ ۷:۴۵ ب.ظ
تسلیت ما را صمیمانه پذیرا باشید
(جمعی از دوستان !!!!!!!!!!)
پ.ن : اولا که تصویر سازیها در نهایت کار خودم شد ،
در ضمن پاسپارتو هاو کارهای شما رو هم علاوه بر اون انجام دادم ،یادت که نرفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تیر ۱۲م, ۱۳۸۶ ۱۰:۵۹ ب.ظ
سلام
خیلی بده . چقدر نازه . دلم سوخت . من هیچ وقت طاقت نگه داشتن هیچ حیونی رو نداشتم . از همین روزش می ترسم . نمی تونم . دوستی دارم که ادعا می کنه حیونها رو بیشتر از آدما دوست داره . به نظر من الکی میگه (مادربزرگ)
راستی به روزم با افاضات محرمعلی خانی
سلامت باشی و …
تیر ۱۷م, ۱۳۸۶ ۱:۱۵ ب.ظ
* تنها مر گ و محبت است که همه چیز را عوض میکند* خلیل جبران *ما سهم خودمان را انجام دادیم مرگ هم خودش میداند* بهروز دیجور =محبتت تکرار با شد, مرگ یکبار است/ .۰۷.۰۸.Istanbul ۲۰۰۷
تیر ۲۴م, ۱۳۸۶ ۱:۳۶ ق.ظ
سلام
هنوز عزاذاری که بروز نمیکنی؟
راستی منم همستر خریدم میخواستم ببینم اگه وسایلشو لازم نداری ازت بگیرمشون
مثل چرخ و فلک و قفس و ……
البته اگه اشکالی نداره و به روح همستر کوچولوت بر نمیخوره !!!!
شهریور ۴م, ۱۳۸۶ ۹:۳۴ ب.ظ
salam hamin alan khabardar shodam khoda rahmatesh kone