حرف دل است. با چشم عقل نخوان!

برگ را به سبزینه اش بخشیدیم و گاو را به گوساله اش. جاده را به اتوبان بخشیدیم و آسمان را به ستاره اش. مداد را شکستیم و کاغذ را مچاله اش. عروسیش را رقصیدیم و بخشیدیم به رقصنده اش.
موبایل را به اس ام اس نامیدیم و آهن را به مس. بی وفایی را به زیبایی بخشیدیم و بیش را به لِس!
سر به دیوار کوبیدیم و به تیمارستان راه یافتیم و پیراهنی از ابریشم ناب بافتیم و بهر خلعتی، در صندوقچه نهفتیم.
رقم نوشتیم و قدم کِشتیم و گاو نر به گاوآهن بستیم و مرد کهن گشتیم و سعی به گرفتن جوابش گماشتیم و به سایه ی سرایش نِشتیم تا شادی دنیا و آخرت یابیم.
پیچانیدنش از بهر چه بود؟

دسته بندی شده در یادداشت

2 نظر در مورد “حرف دل است. با چشم عقل نخوان!

  1. مي بينم كه ميريد كوه . خوش مي گذرونين و اين حرفا … ولي انصافا هفته ي پيش تهران نبودم كه بيام كوه ولي دوستان به جاي ما… مي گم تو اين متنت يه چيزي مي نوشتي كه آخرش به اين جمله ختم بشه : سگ را به قلاده اش!!! ميومد به نوشته هات الان يهو يادم اومد گفتم بگم شايد جايي كاراي داشته باشه!!! راستي آيديتو ندارم هيچ آنلاين مي شي آيا؟

  2. dayi salam elan dashtam sayteto kontrol mikardam be nazaram resid ke toye saitet ye dodatemozooe dige kame- yeki fale rouz- benesbat khodet mitouni az hafez satr baz koni ve benevisi- yeki ham sheere rouyz..veye harfe veye shokhane bozorgan..jaleb khahad boud counke hame an ra baz khahand ve negeh khahand kard..doustdaret..dar mordede sheer masn gah gah barayet chizhayi minevisam..

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می توانید از این تگ های HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>