ناگهان، غافلگیر ۲

خوب انسان جایزالخطاست! من ناگهانی رفتم و غافلگیرش کردم و دیدم که طرح قبلی که فقط بر اساس تخیلات و ساخته ی ذهن اینجانب بود، اشتباه است. مجبور شدم پاکنویس کنم. ایده ی نازنینم داشت به باد می رفت. از همین جا طرح قبلی را کاملن نفی می نمایم. (رجوع شود به یادداشت قبل).
یکشنبه، مهر ۸م، ۱۳۸۶ در ۲۲:۵۷
دسته بندی شده در تصویرسازی، یادداشت
تگ ها: تصویرسازی، دیجیتال، فرشته
RSS نظرهای این یادداشت
نظر دهید |
دنبالک
مهر ۸م, ۱۳۸۶ ۲۳:۲۷
Perfect !
مهر ۹م, ۱۳۸۶ ۱۱:۲۸
حواست باشه خيليم يهويي نري سراغشون… ميگن بيشترشون جماعت نسوانن. يه يالله بزن…
مهر ۱۰م, ۱۳۸۶ ۱۴:۰۵
بیدار شده ام روزها و شبها…هرچه با کلمات بیشتری اشنا می شوم توخالی تر میبینم و هرچه توخالی تر می بینم بی تفاوتتر میشوم..زمان مرا به انچه میخواهد میبرد در حالی که من انچه را که دوست دارم میخواهم…با کلمات دست دوم بجستجوی دل های تازه نمی رود عشق..باید که کلمات را دل ها را دوباره شست../..در پیاده روی یک خیابان از جعبه ی تازه اش بیرون اوردم * دوستت دارم *را _اکنون در درون یک جعبه دراز کشیده در کنارش دو عروسک که روی شکلات ایستاده اند…ایا در خواب عمیق هستی قرنفیل / از پنجره به داخل نگاه کن نخوابیده ام….بهرور/استانبول..
مهر ۱۸م, ۱۳۸۶ ۱۹:۱۸
چه بامزه بودن..هاها کلی خندیدم از این طرح ها
————
این نشریتون رو نمیشه یه جوری مطالبشو خوند؟؟
مهر ۲۰م, ۱۳۸۶ ۰۲:۲۷
سلام.
به نظر ما دو جاي اين كار شما اشتباه بود:
۱.شايد فرشته كلي طرح و برنامه و تدارك براي امدن شما ريخته بود و او ميخواست شما را غافلگير كند كه همه ي نقشه هايش را نقش بر اب كرديد…
۲.ما فكر ميكنيم لذت ديدار در وقت معين مزه ي ديگري دارد كه عطش انتظار را فرو مينشاند و شما با اين كار ان لذت را از او گرفتيد تا خودتان لذت ببريد كه او را در لباس خواب ببينيد(!)اما ديديد كه…
مهر ۲۰م, ۱۳۸۶ ۱۴:۲۵
این فرشتهه چقدر شبیه کیومرثه دیو خودمونه !
هه !
مهر ۲۱م, ۱۳۸۶ ۲۱:۳۶
فلسفه اين پرنده و چيزي كه داره ميوفته چيه ؟ من نفهميدم.
مهر ۲۷م, ۱۳۸۶ ۲۲:۵۸
چه فرشته دوست داشتنی تو دل برویی شده . ما را به مرز شکوفه زدن رسوندن بس که از این فرشته های وسمه ای پر قر و قمیش نشونمون دادن .