ماهی طلائی، اثر پوشکین

حاصل دو روز کارگاه تصویرسازی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، برای من، یک فریم تصویر و مقدار زیادی تجربه بود. آشنایی با دو تصویرساز خوب روسی، “دیمیتری ماخاشویلی” و همسرش “یولیا پانی پارتوئا” و شیوه ی کارشان، شاید یکی از خاطراتی باشد که هرگز از ذهنم بیرون نخواهد رفت.شیوه ی کار روسی، بسیار جالب بود. اگرچه فکر نمی کنم که هیچ گاه چنین شیوه ای را تجربه کنم. چون به تصویر درآوردن یک کتاب به شیوه ی آنان، به اندازه ساخت یک انیمیشن نیم ساعته طول خواهد کشید. کشیدن اسکچ ها بر روی کاغذ کالک و پرداختن به جزئیات با عینک ذره بینی (چیزی بود شبیه به نقاب جوشکاری!!!) حتی بر روی اسکچ ها! انتقالشان بر روی کاغذ اصلی و مراحل رنگ آمیزی چند لایه و پر دردسر از کمرنگ ترین مراحل رنگی (نزدیک به سفید) تا پر رنگ ترین آن، هر کدام ماجرای عیجیبی بود که درسهای بسیاری هم در پی داشت.
آذر ۶م, ۱۳۸۶ ۱۲:۰۸
da…
hichi dige hamin! inam chon tanha kalameye rusi bud ke shenide budam neveshtam.
khosh be halet.
آذر ۷م, ۱۳۸۶ ۰۸:۵۶
Great
آذر ۹م, ۱۳۸۶ ۰۷:۲۹
ميشه تصور كرد كار روي كالك چقدر سخته تازه خودش هم به اين ظرافت . ولي دقيق كه شدم ديدم چه كار جالب و سختيه ها .لايه لايه پرداخت !!! از اون كارايي كه از پس هر كسي بر نمياد.
آذر ۹م, ۱۳۸۶ ۱۴:۳۵
سلام…
خوبید؟
خوش به حالتان…
ما هم میخواهیم!
چقدر خوشگل است این ماهی طلایی…
خیلی خوشگل…
…
ما فکر میکنیم شما یک شباهت هایی با بزرگمهر دارید!
میدانید که کی را میگوییم؟
…
ندارید؟
آذر ۹م, ۱۳۸۶ ۲۰:۳۵
Lades
Aşkımı denemek için
benle lades düştü dün akşam
….
gönlümü avucuna koydum
”Aklımda” demedi..!
Behruz Dijurian
۳۰.۱۱.۲۰۰۷
Saat: ۱۰:۱۱
Behruz Dijurian
http://www.antoloji.com/behruz_dijurian
خواست که عشقمو امتحان کنه
دیشب بامن جناق شکست
……
دلمو تو دستهاش گذشتم
“یادمه” نگفت..!
بهروز دیجور/ استانبول
آذر ۱۱م, ۱۳۸۶ ۰۱:۰۱
خواست که عشقمو امتحان کنه
دیشب با من جناق شکست
……..
دلمو تو دستهاش گذاشتم
“یادمه” نگفت
” یاد از منو فراموش” گفتم !
بهروز دیجور - استانبول
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۶ ۱۵:۴۸
وقتي ميشود با لكه هاي رنگ هم طرحهايي زيبا و عالي ساخت چرا اين خارجيها هميشه زور ميزنند لكه ها را در هم محو كنند؟