کاغذ عکاسی

Photograph paper

دامان کاغذ آفتاب مهتاب ندیده را به نور، لکه دار می کنم و فرمان می دهم که “آنچه من می خواهم باش. من باش.” سپس غسلش می دهم به دو آب مقدس، و پس از هر کدام، شستشو با آب پاک. در این روزگار، آب مقدس نیز پاک نیست.

اکنون زمان قضاوت است. زمانی که انگشتان دانشجوی هنر پاک نیست. آلوده به جوهر یا بریده از تیغ. دست کم یک انگشت و گاه بیشتر. و اگر دستانت پاک باشند… وای بر تو.

در این زمان، حاشیه های سپید را در زیر تیرگی پنهان می کنم. نباید آفتاب ببینند. دیگر آلوده نخواهند شد. لیکن پاکیشان مرا آلوده خواهد کرد.

۴ نظر به «کاغذ عکاسی»


  1. از خود عکس بگو!


  2. عاشق را ببین در سرزمین قاف!


  3. سلام ارش ما…!
    خوبید؟
    می دانید؟…ما برای شما خیلی ارزش قائل می باشیم…ععنی برای رشته ی شما و کارهایتان…
    اما می دانید راجع به هنرمند و هنر چه می گویند؟
    حتما می دانید…
    به هر حال همه چیز بستگی به خواست واقعی ادمها دارد…بگذارید هرچه می خواهند بگویند!…
    خیلی بی سر و ته حرف می زنیم؟
    خوب ما را ببخشید…همه بهمان می گویند…
    اما امیدواریم شما فهمیده باشید…

    فلا…


  4. باشد هیچ دامنی بی هیچ نوری لکه دار نشود!

نظر دهید

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0