حس غریب رودل
امروز به هنگام رجوع به منزل، در تاکسی احساس غریبی به من دست داد. احساس قر دادن بدون اختیار و شادی!!! از اول صبح، زمین و زمان در سرم حرکات موزون انجام می دهند.
در چنین حالی که خطبه ی عقد کون و مکان در ذهن من خوانده می شود و مراسم به شادترین شکل ممکن برگزار می گردد، تنها کافی است که در کنار استاد خشک و مسن نشیمن کرده و به حرف هایی که از هر سه جمله ی آن، دو جمله آخر، تکرار جمله اول است گوش فرا دهم.
برای مدت دو ساعت و نیم به سمت راست خود و غالبن به سوراخ گوش استاد خیره بودمی که در این حین، درهای تازه ای در شناخت جهان به رویم گشوده گشت. به اطمینان می توان فرمود که شما نیز تا به امروز (به اشتباه) گمان می کرده اید که جنگل های آمازون در قاره ی آمریکای جنوبی واقعند. برای اینکه شما نیز از جهل مرکب نجات یابید وظیفه ی این جانب است که به اطلاع رسانم، شُش های زمین در قاره ی آفریقا می باشند! و احتمالن طبق نظریه ی سقراط حکیم مبنی بر نسبت معکوس شُش و روده، تا به حال بیشترین اکسیژن زمین از روده ی بزرگش متصاعد می شده است!
البته مباحث کلاس ارتباط تصویری به مسائل زیست محیطی و جغرافیایی ختم نشد و مقدار فراوانی هم نجاری و دکوراسیون داخلی ماژولار آموختن نمودیم و از آنجا که استاد گرامی قادر به دیدن پشت گوش خود (محل استقرار بنده ی حقیر) نمی بودی، اختیار از کف داده و بیهوده خندیدن می کردم.
فی الحال، اندرباب وقایع مشروحه و از آنجا که حضرت حافظ به بنده ثابت نمودند که شوخی بردار نمی باشند، تفالی زدم بر گلستان سعدی و این آمد که:
خری را ابلهی تعلیم میداد
برو بر صرف کرده سعی دائم
حکیمی گفتش ای نادان چه کوشی
در این سودا بترس از لوم لائم
نیاموزد بهائم از تو گفتار
تو خاموشی بیاموز از بهائم
××××××
پانوشت ۱: سعدی بنده ی خدا هم احتمالن یک دوره ارتباط تصویری گذرانده است.
پانوشت ۲: به هنگام خروج از تاکسی دریافتم که قر در کمر خود ماشین بوده و از این جهت اشکال بر بنده روا نیست.
پانوشت ۳: تا به حال به هسته ی انگور (مویز) دقت کرده ای که چه شکل ضایعی دارد؟


اسفند ۶م, ۱۳۸۶ ۹:۲۲ ب.ظ
مثل اینکه خیلی تاثیر بدی گذاشته خیلی خیلی !
مواظب اعصابت باش تا آخر ترم اینجوری پیش بری بد میشه برات
اسفند ۶م, ۱۳۸۶ ۱۱:۲۵ ب.ظ
این بز و اون خره و اون ماهیِ..چرا همشون چشاشون از حدقه زده بیرون؟؟؟
اسفند ۶م, ۱۳۸۶ ۱۱:۲۷ ب.ظ
ای ووووووووووول به تمام معنااااااااااا
اولین بار کامنت من آدم واری سند شد در اینجا!!!!!
اسفند ۷م, ۱۳۸۶ ۵:۳۷ ب.ظ
به به به… ارتباط تصويري… ميبينم كه هم رشته از آب در اومديم… اين تصوير سازيت هم خيلي عالي بود… همش با دست بود؟
به وبلاگ ما هم سري بزن… سعي ميكنيم چرت و پرتايي بنويسيم كه بشه بهش گفت طنز!
اسفند ۷م, ۱۳۸۶ ۵:۴۲ ب.ظ
آقا ما فوق العاده لذت برديم و به شما لينك داديم…
اسفند ۷م, ۱۳۸۶ ۱۱:۱۶ ب.ظ
molaheze gardid
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۶ ۱۰:۲۷ ب.ظ
جواب مسابقه اعلام گردید به وبلاگ مراجعه فرمایید
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۶ ۹:۳۵ ق.ظ
پيشنهاد ميكنم يه آهنگ موزون بذاري و شروع كني رقصيدن كه همه اينها نتايج خشك شدن قر در كمر …. !!!
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۶ ۶:۱۹ ب.ظ
+آره خیلی هسته ضایعی داره.وقتی خیلی بش نیگا می کنم احساس می کنم خودمم دارم شبیه هسته هه می شم.
قر تو کمرم فراوونه، نمدونم کجا بریزم…
فروردین ۱۱م, ۱۳۸۷ ۵:۵۰ ب.ظ
ميبينم كه جناب استاد گرام … بدجور اعصاب و مغز همگان را رنده نموده ، پس از اختلاط با پياز و نمك و فلفل از آن لقمه پيچي ساخته بس مطبوع و لذيذ كه لذت گاز زدن به آن لقمه پيچ با هيچ لذت ديگري قابل قياس نيست! لذا پيشنهاد ميشود در جلسههاي آتي مغزهايمان را خوشمزه كنيم تا استاد گرام… بيشتر ملذوذ گردند. لطف عالي مستدام