ملوروم لبخندش را قورت می دهد. حتی لبخندش هم مزه ی عجیبی گرفته است. بعد از آن اتفاق چیزی را نمی تواند ببیند. کمی هم احساس حماقت می کند. قوه ی تفکرش را از دست داده است. یاد حرف مادرش می افتد که می گفت: “کسی رو مسخره نکن! همون سرت میاداااا!” و یاد ژیپل می افتد که همیشه مسخره اش می کرد و می گفت :”ژیپل بی کله!!!” و کرکر می خندید. باید از او معذرت بخواهد.
خم میشود و با دستانش کورکورانه زمین را لمس می کند. سرش را برمی دارد و می رود.
khalaghiatet fogholadas…
دوستان لطف کنید ما رو تو پیونداتون دات کام بنویسید
http://www.andarmian.com/