خیارشور
خر سلام کرد.
جوابی نشنید.
تنها صدای آبی که تکان خورد.
آن را به عنوان جواب قبول کرد.
شاد شد.
اما خیلی وقت است که ماهی را ندیده است.
××××××
اگر طراحی جدید را نمیبینید یا بههمریخته میبینید، کلیدهای زیر را همزمان فشار دهید:
Ctrl + F۵
خر سلام کرد.
جوابی نشنید.
تنها صدای آبی که تکان خورد.
آن را به عنوان جواب قبول کرد.
شاد شد.
اما خیلی وقت است که ماهی را ندیده است.
××××××
اگر طراحی جدید را نمیبینید یا بههمریخته میبینید، کلیدهای زیر را همزمان فشار دهید:
Ctrl + F۵
گلاب به رویتان چند وقتی بود که از آن مریضیهای کثیف گرفته بود! اعصابش هم قاطی شده بود. نمیتوانست انگشت شصتش را در سمش تشخیص دهد. مغزش با تاخیر بیشتری نسبت به همیشه پاسخ میداد و گاهی اصلا پاسخ نمیداد. استخوان چکشی گوش چپش هم میخارید. با مداد سعی بر خارشش میکرد و مداد در گوشش گم میشد. الآن گوشش بیشتر شبیه جامدادی شده است. دمش نافرمانی میکرد. تکان نمیخورد. فقط جوش گنده و بی ریخت روی دماغش را میدید و از همه بدتر، قلبش سه در میان میزد.
دو سه روز است که همه چیز عوض شده است. مغزش بوق آزاد میزند. استخوان چکشی به گفتگوی مسالمت آمیز رضایت داده است. (فقط هنوز کمی صدای مداد میشنود.) دمش با مگسها دوست شده است. با آنها تانگو میرقصد. به حماقت گاوها میخندد و با پوزهی گندهاش و دماغ جوش زدهاش اثر هنری میآفریند. صد صفحه کتاب مزخرف را یک روزه میخورد. (هضم کردنش را نمیدانم.) قلبش شش و هشت میزند.
اتفاقهای خوبی در حال وقوع است.
به تازگی در تئاتر لیلی و مجنون، نقش لیلی را گرفته است. (فقط به دلیل اینکه در طایفه خرها، رسم نیست که دختر تئاتر بازی کند و البته هیچ خر دیگری هم حاضر به بازی این نقش نبود. خر: “عاشق نیستند که مفهوم لیلی را درک کنند. خرند!”)
پدر او را «عر» کرده است! می گوید:”دلمان خوش بود که پسر داریم! خیر سرش رفته است نقش دختر در تیاتر گرفته است! آن هم نقش یک آدم! مگر از خریت چه بدی دیده است؟ مگر قصه ی فولکلوریک خودمان چه اش بود؟ «الاغ کدخدا و مادیون همسایه» مگر چه عیبی دارد؟ عاشق شده است؟ به ریش عمه اش خندیده است. حیف جو سوخته! امشب که پیش بزها خوابید، خر می شود و می فهمد که دیگر نباید از این نیشکر ها قورت بدهد! گشنگی نکشیده است که عاشقی از یادش برود.”
توضیح: گشنگی نوعی ماده ی مخدر است که تا حدودی فراموشی و توهم ایجاد می کند. البته درجه ی اعتیاد آن، از تشنگی بیشتر است.
پانوشت، به قلم خر: خوب شد یادم افتاد، تولد عمه جان نزدیک است. بد نیست برایش ژیلت بخرم! ژیلت خوب از کجا بخرم؟ فکر نمی کنم بزها بدانند.