خر، بدون ماهی هم خر است!

بیایید فکر کنیم. به خر فکر کنیم که اگر سوال می کرد چه میشد؟!!! بیایید فکر کنیم که بالاخره خر حرف دلش را به ماهی زد. بیایید فکر کنیم که ماهی به سوال دوستی اش با خر فقط  جواب داد، “نه”!!! نتیجه چه می شود؟
خر هنوز خر است (و شاید خرتر) و ماهی هنوز ماهی. ماهی به خر نگاه هم نمی کند و خر به ماهی هر روز … .
خر ساکت شده است. سکوت دیوار های اسطبل از صدای عر عر روزانه ی خر، بیشتر به گوش می رسد. خر عاقل شده است. خری که حتی نمی داند عقل چیست! خر عاقل با خر نفهم چه فرقی می کند؟ هیچ! خر نفهم شده است. فکرهایش همه خوبند! خر، زشتی را هم خوب می بیند. نمی تواند چیزی را بد ببیند. گویی چشم چپش را از دست داده است. او کور می بیند.
تا به حال فکر کرده ای که “نه” چقدر زیباست؟

اگر سوالی نباشد، پاسخی هم نمی باشد.

خر احساس می کند که چیزی در آنجایش فرو رفته و حسابی درد می کشد. ناگهان احساس می کند که دمش هم درد گرفته است. بغض گلویش را چسبیده و به امتحان های هفته ی آینده اش فکر می کند! (چه ربطی داشت؟؟؟) علت درد دمش معلوم می شود. یک ماهی از خراب شدن تصویر تلویزیونش شاکی شده است و دم او را گازیده می باشد. علت درد ماتحتش را هم فهمید. آنتن ماهی عصبانی آنجا را در عذاب می باشد.
گور بابای درد و ماهی عصبانی! ماهی مهربان کجاست؟
ماهیِ قرمزِ کوچولویِ مهربانِ دوست داشتنیِ زیبایِ دم بلندِ قرمزِ کوچولویِ مهربان، مثل ماهی لیز خورده است و گم شده.
خر دوباره به پشت میز کامپیوترش می رود و در انتظار پیغامی می شود. ماهی فقط چشمکی برای او ارسال کرده می باشد. خر مثل خر کیف کرده می باشد. خر گوشهایش دراز می باشد.
خر گاو می باشد. خر گوساله می باشد. خر احمق می باشد. خر نفهم می باشد. خر، خر می باشد.
خرِ گوساله یِ احمقِ نفهمِ گاوِ گوساله یِ نفهم، خود را تحریم می باشد تا اگر غلطی کرد، تا آخرش را درست برود.
××××××
داستان خر و ماهی کش دار شده می باشد. به ماهی بگویید که خر حالش خراب می باشد. خر خر می باشد. خر هر غلطی می کند، یک جمله هم از ماهی پاسخ و یا حتی مخالفت نمی گیرد.
خر هر شب به چشمک ماهی در کامپیوترش خیره می شود و غصه می خورد.
خر خیلی خر می باشد.

زمانی برای مستی خرها!

خر حالی به حالی است. نمی تواند تمرکز کند. یک جورهایی در هوا تشریف دارد. همان حسی است که در هنگام سرما خوردگی، بر اثر خوردن استامینوفن کدئین به او دست می دهد. همه چیز را دوست دارد. با مگس های کنار دُم گاو همسایه هم مهربانی می کند. دلش نمی آید که ینجه ی تازه بخورد. ممکن است که ینجه ها دردشان بیاید. و از همه بدتر، هنگامی که آب می خورد، لبانش غنچه می شوند!
هنوز منتظر جوابی از سوی ماهی است. فکر می کند که “آیا در میان آن همه کارت و یادداشت، کارت ویزیت من را خواهد دید؟”. همیشه آنلاین است و منتظر پیغامی! حتی نمی داند که ماهی او را به یاد می آورد یا نه.
در سرش مرتبا چیزی تکان می خورد. مادرش می گوید “مغزت کوچکت است که در فضای بزرگ جمجمه ات، ورجه وورجه می کند”. مطمئن است که این اتفاق بدی نیست. چون قبلا مغزش این ورجه وورجه را هم نمی کرد.
باید دلش را به دریا بزند. نمی تواند منتظر “پی ام” ماهی شود. به حمام می رود. یالش را شانه می کند و نعل های مورد علاقه اش را می پوشد و به کنار رودخانه می رود. در کنار مسیر حرکت روزانه ی ماهی می نشیند و چشم به آب می دوزد.
.
.
.
هنوز منتظر است.
.
.
.
.
خبری نیست.
.
.
.
.
.
شما چیزی ندیدید؟؟؟
.
.
.
چشمانش در حال گرم شدن هستند که ناگهان از دور رنگ قرمز مورد علاقه اش را می بیند.چرت از سرش می پرد. نفسی عمیق می کشد و به سمت ماهی می دود. به صد متری ماهی که می رسد، به قصد شیرجه، به سمت آب می پرد.
نکند که آب سرد باشد؟ نکند خرچنگی در آب پنهان شده باشد و بازهم او را گاز بگیرد؟ نکند که عمق آب کم باشد؟! کاش با سر می پرید!!!
ولی مهم نیست. به سیم آخر زده است.

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0