کولاک!

آقا با ماشین گرون قیمت و عینک دودی و کاملا تمیز و شیک نشسته، داره خاک بر سرش می کنه. دریغ از یه کم میمیک صورت! هیچ کولاکی هم تو تصویر مشاهده نمیشه که حداقل بگیم از اسم آلبوم الهام گرفته شده. احتمالن من حالیم نمیشه و این کاور خیلی مفهومی کار شده. اگه از مفهومش اطلاع دارید، ممنون میشم که من رو هم در جریان بذارید.
فونت عنوان هر فونتی باشه مهم نیست؟؟؟ فقط قیافش خوشگل باشه دیگه!؟ حرف واو دقیقن حرف کیوه! (q)
فونت فارسی اسم هم که ماشالا فقط دندونه اضافی داره. باور کنید که حرکت “ی” روی خط زمینه اشتباه. دندونه میشه! باور کنید. گریه؛ زاری؛ التماس!

من هنوز تو کف فیگورم! یعنی چی آخه با اون قیافه؟؟؟

نور خواهم خورد…

چند وقتیه که دارم توی فیسبوک، طرح پوسترها و کاور سی دی ها و جلد مجله ها رو نقد می کنم. در واقع بیشتر ازشون ایراد می گیرم و به قول بعضیا غر می زنم.
اما بعضی موقع ها چیزهایی هم برای لذت بردن پیدا میشه. چیزهایی که ممکنه توشون ایرادهایی هم باشه، اما خوبی هاش خیلی بیشتر به چشم میاد و تا حدی یادت میره که چه بلایی سر گرافیک داره میاد و با خودت می گی که هنوز هم هست… .

یه نمونه ی خوب، مجله ی چلچراغه!
سهراب و گاندی، زیر سایه درخت، کنار یه جوی آب، نشستن و دارن چایی می نوشن! توی استکان! با سبد پیک نیک و آرامشی که این روزا خیلی از ما فراموشش کردیم. وسیله هاشون کنارشون هست. انگار که مسافرن. از جایی اومدن و دارن به جایی میرن. دو نفر که زنده نیستن و این بیشتر ما رو به این فکر میندازه که ممکنه بهشت این شکلی باشه. فضاسازی بی عیبه. کسی روی هوا نیست. همه چیز به همه چیز ربط داره. حتی لوگوی مجله و تیتر ها با فضای کار غریبه نیستن. همه سر جای خودشون، نقش خودشون رو به خوبی ایفا می کنن. رنگ ها به درستی انتخاب شدن و نورانی بودن فضا چیزی رو اذیت نمی کنه.
البته همون طور که گفتم، ایرادهایی هم هست. مثل بافت قلم مو که به وضوح، تاثیر یه برنامه ی کامپیوتری مثل کورل پینتر (Corel Painter) هست و اگر نبود، شاید خیلی بهتر بود. اما در نهایت این ایراد و چند تا مورد ریز دیگه قابل اغماضن.

این دید تحسین، منحصر به این جلد از چلچراغ نیست. طی این سال ها که چلچراغ رو میشناسم، کمتر کار ضعیفی روی جلدش دیدم. و حتی این خوبی، به طراحی جلد محدود نمیشه و طراحی صفحات این مجله هم جزیی از نمونه های خوب کار مطبوعاتی توی ایران هست.

چلچراغ! امیدوارم که همین طور به کار خوبت ادامه بدی و موفق باشی.

تندیس

این تصویر مجله تندیس هست که جلدشو آقای بیژن صیفوری طراحی کردن!
همین الان سه تا طراح گرافیک همزمان این کار رو با سه تا نرم افزار مختلف انجام دادیم و کمتر از ۵ دقیقه به نتیجه رسیدیم. من اگه این کارو انجام بدم تمام جامعه گرافیک منو لایق انواع و اقسام فحش می دونن.
ولی آقای صیفوری با بی خیالی تمام انجام دادن و فقط همین یه بار هم نیست که روی جلد همین مجله این مدل طرح از ایشون چاپ میشه.
و البته تاکید می کنم که روی جلد تندیس این کار چاپ شده که قابل توجه هست!!!


پانوشت: اون وقت من میام پوستر فیلمای توی سوپری ها رو مسخره می کنم!!!

چشمانت!

چشمات! هر روز بهتر از دیروز. (دینگ دینگ)
یه نور اسپات فقط برای موهای آقا که احتمالا شش ساعت و بیست دقیقه زحمت کشیده شبیه خارپشت درستشون کنه. با یه قوطی ژل مرطوب نما!
اسم آقا وسط اسم آلبوم چیکار می کنه؟
بعد چرا همه ی پوستر انگلیسیه؟!
یکی هم با تیغ افتاده به جون پوستر. اول زده ابروی آقا رو ناقص کرده، بعدشم عنوان پوسترو.
در نهایت با نوری که رو پوستره، فکر کنم آقا جلوی آینه نشسته و برای خودش آهنگو خونده. منظور چشمای خودش بوده.
یه نکته ی خیلی خیلی مهم!!!
آرم شرکت “وارنر براز” زیر پوستر چیکار می کنه؟؟؟!!! (گوشه ی پایین سمت راست، روی صندلی!!!)

خودت را عشق است!

“سعید پس از تو مثل گلی، عطر نفسهات، غربت، بازگشت هم اکنون…”
“آلبومی با ۹ ترانه جدید”
“تهیه کننده: عظیمی” با شماره تلفن!!!
همه ی نوشته ها رو با دقت بخونید. نکته های فراوانی توش پنهان شده.
فیگور آقا که معلوم نیست داره با عینک دودی و اون لباس ها قنوت می خونه یا چی؟! قیافه ی فتوژنیکش که بماند.
پیرهنش نـــــــــو هست! هنوز خط تا روی پیرهنش هست. =)) آقا یه اتوی خشک و خالی هم روش نزده!

پی نوشت: از بابت این که عکسی با کیفیت بهتر پیدا نکردم معذرت می خوام. عکس با کیفیت از پوستر پیدا نشد، خودم از رو ویترین بقالی عکس گرفتم. روی کاور آلبوم انقدر توضیحات باحال نداره!