اگر خر بال داشت …

Khar

کرم‏هایی بر سر قلاب

خر از کنار رودخانه رد می‏شود و پوزه‏اش را به زمین خشکیده‏ی بدون علف می‏مالد. لب می‏جنباند که انگاری در میانه‏ی زمستان، علف نوبرانه بر کناره‏ی رودخانه‏ی نیمه یخ زده روییده است. چشمانش به دور دست‏های رودخانه خیره است و ماهیگیران را می‏پاید. نمی‏تواند تحمل کند.
چشمانشان هرازچندگاهی به سوی خر می‏چرخد و آنچنان با خشم به او نگاه می‏کنند که مبادا آب ساکت را مشوش کند.
چشمانش را به سوی دیگر می‏چرخاند و به مالاندن پوزه‏اش به خاک ادامه می‏دهد.
و چند لحظه‏ی دیگر دوباره به سر قلاب‏ها خیره می‏شود.

——
دوست ندارم انتهایش را بنویسم.

توهم خرکی

باز هم گوش چپش می‏خارد. سرما خورده بود. به تازگی خوب شده است. هنوز هم گاهی از آن سرفه‏های عجیب و غریب خرکی می‏کند. و هنوز هم گاهی بوها را به خوبی نمی‏فهمد.
به تازگی حس کرده است که بچه گربه‏ی همسایه، به طرز نا‏مأنوسی جلوی چشمانش قدم می‏زند. خر هنوز نمی‏داند که این، توهمی است متاثر از قرص‏های سرماخوردگی تاریخ گذشته، یا واقعا بچه گربه قصد دارد خود را به او قالب کند!
صدای گوشی‏اش را می‏شنود که سوت بلبلی می‏زند. سراسیمه به سمت گوشی می‏جهد. فقط یک اس‏ام‏اس تبلیغاتی! یکی دو فحش رکیک و آبدار می‏فرستد و گوشی را به گوشه ای پرت می‏کند.
نمی‏داند که با خارش گوشش چه کار کند. سمش به گوشش نمی‏رسد. باز هم باید منت آن پرنده‏ی پر افاده‏ی دماغ دراز را بکشد.