جای …

جای خالی ماهی خانوم!

مجبورم به تو نامه بدهم از آن موقع. اگرچه تو که آن موقع نبودی. از کجا باید بدانی که کدام موقع را می گویم؟
دقت کرده ای که چقدر با هم آشناییم؟ تا به حال با تو صحبت نکرده بودم. اما قیافه ات در خواب هم رهایم نمی کند. راستی از جای خالی جغد خبر نداری؟ چند وقتی است که جایش خالیست. از زمانی که شب ها بیدار می مانم، جغد احساس پسرخالگی دارد با کله ی بی موی من. مرتب قهوه می خورد و آه می کشد و ناله می کند.  جغد هم جغدهای قدیم. این یکی برای بیدار ماندن قهوه می خورد! دهانش هم بوی موش مرده می دهد. گفتم که شاید شما جاهای خالی با هم سلام و احوالپرسی داشته باشید و بتوانی مراتب دلتنگی مرا به جای خالی این پف کرده برسانی.
چه قدر دلگیری تو. کاش کمی خوبی در  تو موجود بود. گرچه در آن صورت موجودیتت زیر سوال می رفت.
همه ی دوستی ها با یک هم آهنگی آغاز می شوند. من و تو گویا داریم این اشتراک را.
همه ی دشمنی ها با یک نا هم آهنگی. ما … .

××××××
پس نوشت: جغد سلام می رساند. به تو نه. به جای خالی خودش!

فقط برای ماهی

ماهی خانوم!

قرار بود همه ی جیرجیرک ها، برات آواز بخونن.
قرار بود گل هاخم بشن جلوت.
قرار بود ستاره ها خاموش بشن؛
روشن بشن؛
خاموش و باز…
قرار بود شاپرک ها، روی آب سایه کنن.
قرار بود
.
.
.
قرار بود همه ی گربه های بی حیا، همین یه بار، چشماشونو نگه دارن؛
همه ی ماهی گیرا، بشینن. قلاب ها رو غلاف کنن؛
قایق ها بخوابن تو اسکله؛
همه ی دریاچه ها آروم بشن؛

تا تو بیای.

قرار بود من نباشم…