دیروز افتخار آشنایی با یک گربه ی نوجوان را پیدا کردم که تقریبن ده دقیقه مشغول بازی کردن با او شدم. به راحتی می توانم بگویم که یکی از بهترین ده دقیقه های عمرم بود، ده دقیقه ای که با این موجود سپری کردم.
اسمش را شما پیشنهاد کنید. احتمالن دختر است. فقط امیدوارم، روز شنبه که دوباره از آن حوالی رد می شوم، ببینمش.
امروز هم این ماجرا پیش آمد:
صاحب ماشین هم از دوستان گرامی است. هنرش را امروز بروز داد. به داشتن چنین دوستانی افتخار می نمایم!
باور کنید که مانده بود روی این دل کپک زده ام! اگر نمی گفتم، می ترکید! آخ اِیش!!!
مهر ۲۲م, ۱۳۸۸، آرش
تگ ها: دوست، ماشین، گربه، یادداشت
دسته بندی شده در عکس، یادداشت
۴ نظر »
توجه: عکس های زیر هیچگونه ارزش هنری نداشته و فقط جنبه ی گزارشی دارند. دوربین غیر حرفه ای بود و در نتیجه بعضی از تصاویر واضح نیستند و یا با فلاش و با نور نا مناسب عکس برداری شده اند. گیر ندهید.

“پنجول عقاب”

سوار قایق بودیم.

و همچنان ادامه داشت.

جزیره!

آقای جناب فیل

قندیل بزرگ. (خودش نوشته بود!) تا حالا فکر می کردم که قندیل از سقف آویزان می شود.

دندان های دراکولا بعد از خوردن چیزبرگر با سس کچاپ

راجع به زیبایی باید تجدید نظر کنم. همه می گفتند: “چقدر اینها زیبا هستند”.
که من نمی فهمیدم چرا!؟

ماکارونی غنی شده با املاح معدنی

زیرش نوشته شده “سوسمار سنگی”. راست و دروغش به من ربطی ندارد.
مهر ۳م, ۱۳۸۸، آرش
تگ ها: تصویری، سفرنامه، علیصدر، عکس، غار
دسته بندی شده در سفرنامه، عکس
نظر دهید »
شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸، آرش
تگ ها: جنگل، جنگل نور، درخت، رنگی، زندگی، سبز، سفرنامه، عکس
دسته بندی شده در عکس
یک نظر »