تکنوراتی

تا جایی که یادمه تکنوراتی فیلتر بود! امروز شانسی رفتم و دیدم که باز شده. چه خوب!

برای خرماهی هم یه پروفایل ساختم.

قلب دوم

گونه های خر به رنگ لبو های داغ زمستانی درآمد. اما از این کار خوشش آمده بود. با چشمان باز به چشمان بسته ی ماهی خیره شد و به کارش ادامه داد. احساس کرد که گوش هایش از همیشه بلند تر شده اند. حس ملسی بود. قلبش تند تر و تند تر میزد. درد گرفته بود. نفسش به شماره افتاده بود. اما چه قدر عجیب . قبلا این حس را به طور خیلی ضعیف تر تجربه کرده بود. و این زمانی بود که برای اولین بار در رودخانه اجابت مزاج کرده بود! تا به حال انقدر ضربان و درد قلبش به این شدت نبود. و از همه عجیب تر این بود که  متوجه شده بود، دو قلب دارد و قلب دیگر در پای عقب سمت چپش افتاده است. و البته قلب ثانی اش شدیدتر درد میکرد. شنیده بود که پا قلب دوم است و باور نمی کرد. قلب ثانی اش تیر کشید. کاسه ی داغ تر از آش شده بود.
لبانش نا خود آگاه از لبان ماهی باز شد و به سمت عقب برگشت و نعره ای کشید. یک سگ بخت برگشته که در آن اطراف به خیال یک طعمه ی چرب، کمین کرده بود، پای خر را گاز گرفته بود. اما انگار نمی دانست که نباید به پشت خر ها نزدیک شد. تا ۳۰ ثانیه ی دیگر قمر هشتم مشتری را هم رد خواهد کرد.
خر کمی پایش را لیس زد و ناگهان به یاد ماهی افتاد. سریع سرش را به طرف رودخانه برگرداند. ولی چیزی ندید. سرش را درون آب فرو کرد و به دنبال ماهی گشت. ماهی را ندید.
به یاد نعره اش افتاد. ماهی ترسیده و گریخته بود.

یکی بود، یکی نبود. یه خر و یه ماهی …

روزی روزگاری، خری با پالان آدیداس خود از کنار رودخانه ای می گذشت و آواز “گیتارو با خودت نبر” سر داده بود و به آسمان غروب می نگریست. آسمان غروب را دوست داشت، زیرا هم رنگ نعلین مدل ۲۰۰۶ اش بود. رنگ گرگ و میش متالیک.
خر کذایی، یالهایش را بلند کرده بود و دم خری بسته بود. دم اسبی را ننگ می دانست و از انواع تهاجم فرهنگی به حساب می آورد.
بر اثر پیاده روی زیاد تشنه شد. آب در رودخانه فراوان بود، اما لیوانی به همراه نداشت تا آب بنوشد. مادرش چندین لیوان یک بار مصرف در پالانش گذاشته بود، ولی خبر نداشت که خربچه اش از صدای لیوان یک بار مصرف در هنگام جویدن بسی لذت می برد برای آب خوردن از آنها استفاده نمی کند.
چاره ای نداشت. پوزه ی بزرگش را داخل آب فرو کرد و شروع به نوشیدن آب نمود.
ناگهان سردی خاصی را احساس نمود. از آب سردتر بود. نگاهش را به درون آب برد و چیزی را دید که مسیر زندگی اش را تغییر داد.
لبانش در لبان یک ماهی سرخ زیبا گره خورده بود.

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0