خر ماهی از اینجا شروع شد. سر کلاس حجم بودیم. گفته بودند که طرحی برای حجم یونولیت و کاشی بزنیم. کاملا آزاد بود. فکرم به هیچ جا نمی رفت. تنها راهی که مغز من راه می رود همین است. هیچ وقت نتوانسته ام خوب جک تعریف کنم. اما سریعا تخیلات هجو و مسخره ام را روی کاغذ می آورم. همین خر را کشیدم. خودم راضی بودم، اما باید استاد را راضی می کردم. برای همین طرح یک ماهی را هم کشیدم. طرح ماهی بیشتر به خاطر طرح پولک پولک آن بود که با کاشی به خوبی جواب می داد. اما از این دو طرح، خر مقبول افتاد. خر ماهی هم همان روز ها به ذهنم رسید.
دیروز ژوژمان حجم داشتیم. (ژوژمان احتمالا همان judgment است!) کارهایم را چیده بودم و خر هم آنجا بود. بدون ماهی اش. با هزار منت، به من ۱۷ دادند.
برای دو هفته، یک دوربین ۷.۲ مگاپیکسل سونی دستم افتاده است. دیروز تا جان داشتیم عکس گرفتیم. دوربین به دست من ندهید. خودم را می کشم.
در آخر هم عکسی از همکلاسی هایم را می گذارم. خودتان را نکشید. بزرگ نمی شود. [خنده ی خبیثانه]
پانوشت: هنگام بازگشت از دانشگاه، دسته ی کیسه پاره شد و خر به زمین افتاد و دلم شکست.
دی ۲۸م, ۱۳۸۵، آرش
دسته بندی شده در یادداشت
یک نظر »
یه مورد دیگه به آرزوهای من اضافه شد. موبایل اپل اومد. سیستم عامل OSX، دوربین ۲ مگاپکسلی. یک گوشی بدون صفحه کلید! یه صفحه ی LCD بزرگ که با انگشت های خودتون می تونید روش کار کنید. حافظه ۴ یا ۸ گیگابایت. در واقع خودش یک iPod هم هست. ویدئو و موزیک رو می تونید با استفاده از iTunes بین کامپیوتر و گوشی منتقل کنید و لذت ببرید.
یه نگاه به سایت اپل ضرر نداره.
موبایل اپل
دی ۲۱م, ۱۳۸۵، آرش
دسته بندی شده در یادداشت
یک نظر »
خر ها کلا یک بار شاخ در میاورند، و البته قبل از اینکه شاخ در بیاورند، جان می دهند. اینبار خر مادر قبل از اینکه عمرش تمام شود شاخ درآورد. خربچه برای اولین بار بود که قبل از طلوع آفتاب بیدار شده بود. خر بچه در جایش نبود.
سرش کاملا زیر آب بود. به دنبال چیزی بود که چندی پیش از دست داده بود. (تا الآن حدودا ۲۰ دقیقه ای هست که سرش درون آب می باشد.) نمی فهمید که چرا قفسه ی سینه اش درد گرفته است. چشمانش خوب نمی دید و سرش گیج می رفت. سرش را بیرون آورد. فراموش کرده بود. نفس کشید.
دوباره سرش را به زیر آب برد.
خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن!
خر صدا را دریافت کرد و به دنبال تصویر بود. متوجه حرکتی قرمز رنگ شد که از دور می آمد. خر از خود پرسید “از اون بالا چه می آیه؟”
شما هم مثل خر اشتباه کردید. (در این جمله فحشی وجود ندارد!) کفتر نه قرمز است و نه زیر آب. جواب ماهی می باشد.
حال باید چه غلطی بنمایم تا خر را راضی کنم؟ او هم مثل شما باید تا هفته ی آینده صبر کند. (فکر نمی کنم در این جمله هم فحشی باشد.)
دی ۱۵م, ۱۳۸۵، آرش
دسته بندی شده در قصه خر و ماهی
۳ نظر »