بیا با هم ارتباط برقرار کنیم.
خر کاملا حالش خراب است. انگار که می خواهد غش کند. یک نفر مرتبا در گوشش زمزمه می کند. ماهی را از دور می بیند و نمی داند که چگونه با او سر صحبت را باز کند. به فکرش خطور می کند که آی دی یاهوی خود را به ماهی برساند. همیشه از یاهو بدش می آمده! او را به یاد پسر عموی ناخلفش می اندازد. اما تنها راه است. ماهی از دور نزدیک می شود و وقت تنگ است. کارت ویزیتش را که خودش به تنهایی با فتوشاپ درست کرده، به درون آب می اندازد. کارت ویزیت کمی زمخت است. زیرا هنوز خر بلد نیست از سمش برای کلیک کردن به خوبی استفاده کند.
ماهی به کارت ویزیت می رسد و سریعا آن را به درون کیفش می اندازد.
یک لحظه بگذارید این صحنه را اسلوموشن کنیم: چشمان ماهی به کارت ویزیت می افتد. [نمای بسته ی چشمان ماهی] در چشمانش برق شادی و شیطنت موج می زند. [نمای اکستریم لانگ شات از موج های شادی و شیطنت و سپس اورلپ به موج های رودخانه] در کیف ماهی باز می شود. خر ۲۲۳ عدد کارت ویزیت دیگر درون کیف ماهی می بیند. [نمای بسته از چشمان گرد شده ی خر!] کیف بسته می شود. دهان خر باز میشود.
البته مقداری صحنه ی حذف شده هم داریم که در نسخه ی DVD مشاهده خواهید کرد. فقط می شود به چند فحش آب دار جدید اشاره کرد که از دهان خر و به دوستان خر داده می شود که کارت ویزیت آن ها را در کیف ماهی مشاهده کرده است.
خر کمی غصه می خورد و سپس مقداری به خود اعتماد به نفس می دهد و اولین کاری که بعد از رسیدن به خانه انجام می دهد، به روز کردن وبلاگش است که به کندی انجام می پذرید. زیرا سم ها او برای کیبرد کمی بزرگ است و چندین حرف با هم تایپ می شوند.
هنوز کسی در گوشش زمزمه می کند.
اسپری حشره کش را در گوشش خالی می کند و صدای مگس خفه می شود.




