عاشق کی؟
در دلم رخت می شویند. رختشان هم حسابی چرک است. در گوشه ای از دلم سه عدد قالپاق پیکان پیدا می کنی و یک رادیوی شکسته. آن طرف تر یک نفر مرتب در حال جک گفتن است. همه ی جک هایش با مزه نیستند ولی خنده دار هم در میانشان پیدا می شود. در بالا یک باغچه هست که هر از چندگاهی، کسی در آن گلی می کارد و اگر آدرس را گم نکند باز می گردد و همان گل را آب می دهد. چند گل پژمرده هم هست. کمی که به چپ بپیچی یک درخت می بینی و پشت درخت هم یک بز، یک خر، یک قورباغه، یک گاو و چند تا پشه کوره! یک موجود عجیب هم هست که اسمش را بلد نیستم. یک قفس بزرگ که پر است از خانوم های باشخصیتی که به عمرم ملاقاتشان نکرده ام. روبرویش هم مستراح عمومی است. پایین چیز خوبی پیدا نمی کنی. ترجیح می دهم که آن جا را برای خودم نگه دارم. فضولی موقوف! یک مینی ماینر کوپه داخل گاراژ پارک است و یک لپتاپ اپل هم داخلش گذاشته ام. اما کلیدش را گم کرده ام. اینترنت هم اینجا “وای فای” است. یک صندوقچه ی پر از خط و رنگ دارم که هر از چندگاهی زیاد می شوند و میریزمشان بیرون. پشت در هم چند نفر مرتب التماس می کنند که راهشان دهم. یک زباله دانی بزرگ هم آن گوشه ها گذاشته ام و به زودی هم تکلنولوژی بازیافت زباله ها را وارد خواهم کرد. دو باغ شکلات ،یک انبار پر از کاه و ینجه و سیزده نگاه مختلف هم پیدا خواهی کرد.
چند وقت پیش، برای خودم یک تخت سلطنت ساختم. الآن که به آن نگاه می کنم خودم را آنجا نمی بینم. زیادی برایم بزرگ است. انگاری برای من ساخته نشده. زیادی خالی است. از در هم بیرون نمیرود.
حس می کنم عاشق شده ام. نمی دانم عاشق کی. باید پیدایش کنم.

