جابلاگی ۳ آلفا
بالاخره نسخه ی جدید جابلاگی رو با هر زور و زحمتی بود راه انداختم. پروژهی بزرگی بود. هنوز هم خیلی اشکال داره که باید توی کار معلوم بشه و کم کم درستش کنم. امکاناتش هم باید بیشتر بشه. امیدوارم که نتیجه بده.
بالاخره نسخه ی جدید جابلاگی رو با هر زور و زحمتی بود راه انداختم. پروژهی بزرگی بود. هنوز هم خیلی اشکال داره که باید توی کار معلوم بشه و کم کم درستش کنم. امکاناتش هم باید بیشتر بشه. امیدوارم که نتیجه بده.

یک طرح برای خودت بکش.
آن پروژه را تمام کن.
برو به مهمانی.
پارک هم فکر بدی نیست.
سینما؟
برای فلان فراخوان کار بفرست.
کمی ورزش کن.
در آینه خودت را ببین و برای خودت نوشابه باز کن.
لبخند بزن.
تا به حال از یک قورباغه عکس گرفتهای؟
لذت رقص را چشیدهای؟
به وبلاگ دوستانت سر زدهای؟
به او سلام کردهای؟
خودت را درآغوش گرفتهای؟
—
وقت ندارم!
××××××
پن: پوستر مربوط است به دورهی دوم جشنوارهی سورهی تماشا، که در بخش پوستر آزاد که مثلا دوم شده است!
پن۲: متن پوستر کاملا تخیلی است!

دو ساعت از وقت نازنینم را تلف کردم که مثلا افتتاحیه نمایشگاه است. نهایت یک کیک و ساندیس (که ساندیسش را هم نخوردم) و کمی دمبل دیمبو! کلا با جشنواره ی پارسال تفاوتی نداشت.
هِ هِ! با یک فروند گاگول هم آشنا شدم. خدا به خیر کند. دنیا به چه سمتی درحال دوران است؟
از خودم بدم آمده است. همینجوری. دلیلش خصوصی است.
بگذار مقداری غصه بخورم.
.
.
.
.
غصه ها خیلی زیاد است. وقت تو هم تلف می شود. بقیه اش را بعد از نوشتن می خورم.
مرتیکه ی اخمخ! دلم می خواهد خرخره اش را با دندان های آسیایم بجوم! دندان های اروپایم را هنوز پیدا نکرده ام.
آخر به که بگویم که درد دارد؟ نمی شود گفت. نمی دانم چرا همینطور این غصه ها حجیم تر می شوند!
زیر باد کولر غصه هایم خنک شده اند. بیشتر حس می شوند. نمی دانم چرا. ولی این وقت ها، چرت و پرت زیاد می گویم.
تو چرا می خوانیشان؟ بیکاری؟