ماهی خانوم!
هر از چند گاهی موجی بر روی آب می بینم و هوایی می شوم. فیل یاد هندوستان می کند و پاندا یاد چین.
حلقه های تو در توی نقش بسته بر روی آب، برایم خاطره های با هم نبودنمان را تکرار می کنند و حلقه حلقه بزرگ تر می شوند. و مرکزشان…
آن زمان است که دل خوش می کنم و خیال می بافم که یکی دو تا از سلول های دلت به یاد من افتاده اند و برایم مورس می فرستند.
تمام دیوار ها، جای سم های من است که یادداشتشان می کند. نقطه، نقطه، خط، نقطه، خط، …
باید تو باشی مرکز همه ی دایره های روی آب.
خرداد ۴م, ۱۳۸۹، آرش
تگ ها: آب، رودخانه، قصه خر و ماهی، موج، مورس
دسته بندی شده در تصویرسازی، قصه خر و ماهی
۵ نظر »
توی گوشم آب رفته است. سرم را زیادی زیر آب فرو بردم. دیگر این کار را نخواهم کرد.
تیر ۲۰م, ۱۳۸۸، آرش
تگ ها: آب، خرنامه، سر، گوش
دسته بندی شده در کوتاه، یادداشت های خر
۴ نظر »
خر سلام کرد.
جوابی نشنید.
تنها صدای آبی که تکان خورد.
آن را به عنوان جواب قبول کرد.
شاد شد.
اما خیلی وقت است که ماهی را ندیده است.
××××××
اگر طراحی جدید را نمیبینید یا بههمریخته میبینید، کلیدهای زیر را همزمان فشار دهید:
Ctrl + F۵
مهر ۱۳م, ۱۳۸۷، آرش
تگ ها: آب، آب نمک، سلام، قصه خر و ماهی
دسته بندی شده در قصه خر و ماهی
۶ نظر »