آنگاه که رودخانه راکد می شود…

ماهی خانوم!
هر از چند گاهی موجی بر روی آب می بینم و هوایی می شوم. فیل یاد هندوستان می کند و پاندا یاد چین.
حلقه های تو در توی نقش بسته بر روی آب، برایم خاطره های با هم نبودنمان را تکرار می کنند و حلقه حلقه بزرگ تر می شوند. و مرکزشان…

آن زمان است که دل خوش می کنم و خیال می بافم که یکی دو تا از سلول های دلت به یاد من افتاده اند و برایم مورس می فرستند.
تمام دیوار ها، جای سم های من است که یادداشتشان می کند. نقطه، نقطه، خط، نقطه، خط، …

باید تو باشی مرکز همه ی دایره های روی آب.

خرگوش‏نامه

توی گوشم آب رفته است. سرم را زیادی زیر آب فرو بردم. دیگر این کار را نخواهم کرد.

خیارشور

خر سلام کرد.
جوابی نشنید.
تنها صدای آبی که تکان خورد.
آن را به عنوان جواب قبول کرد.
شاد شد.
اما خیلی وقت است که ماهی را ندیده است.

××××××

اگر طراحی جدید را نمی‏بینید یا به‏هم‏ریخته می‏بینید، کلید‏های زیر را همزمان فشار دهید:
Ctrl + F۵