ماهی خانوم!
هر از چند گاهی موجی بر روی آب می بینم و هوایی می شوم. فیل یاد هندوستان می کند و پاندا یاد چین.
حلقه های تو در توی نقش بسته بر روی آب، برایم خاطره های با هم نبودنمان را تکرار می کنند و حلقه حلقه بزرگ تر می شوند. و مرکزشان…
آن زمان است که دل خوش می کنم و خیال می بافم که یکی دو تا از سلول های دلت به یاد من افتاده اند و برایم مورس می فرستند.
تمام دیوار ها، جای سم های من است که یادداشتشان می کند. نقطه، نقطه، خط، نقطه، خط، …
باید تو باشی مرکز همه ی دایره های روی آب.
