خر بر باد رفته!‏

ماهی خانوم!

قورباغه ی ساکن پایین رودخانه دارد سه گاه می خواند. احتمالا دوباره آب جهتش را گم کرده است. چندی پیش که آب چپ می رفت، دشتی می شنیدم. خلاصه اینکه خودت را به دست آب نده که معلوم نیست به کدام سمت خواهد رفت.

از تو چه پنهان، من هم چند روزی است که مسیرم را گم کرده ام. افسارم را داده ام دست باد که هر جهت خواست ببرد. نگو که انگار باد هم با ما سر ناسازگاری دارد. یک بار سر از منطقه ی بازیافت زباله در آوردم. پیرزن کدوی قلقله زن هم که خود را سپرده بود دست کدو، آنجا بازیافت شده بود. چشم ما که غیر از ماهی چیزی نمی بیند ولی به چشم خواهری، خوب چیزی شده بود.
افسار باز هم دردسر است.

کاش آقاهه افسارم را دوباره به درخت کنار رودخانه می بست.

کاش قورباغه ی ساکن پایین رودخانه، همایون می دانست.

باد مخالف!

یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت. بی اختیار از وی صادر شد. گفت ای دوستان، مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بزه‏ی آن بر من ننویسند و راحتی به من رسید. شما هم به کرم معذور دارید.

شکم زندان باد است ای خردمند
ندارد هیچ عاقل باد در بند
چو باد اندر شکم پیچد فروهل
که باد اندر شکم باریست بر دل

××××××
گلستان سعدی
باب دوم در اخلاق درویشان

به جان خودم!!!