نشخوار خاطره

کاش چیزی به یادگار نمی‏ماند. یک موسیقی از یک اتفاق. یک تصویر از یک سفر. یک خاطره از یک صحبت.
اما هست. هست ذهنی که هر از چندگاهی شیطنت می‏کند. ذهنی که یک شعر را می‏شنود، و خاطره‏ای نشخوار می‏کند. شاد می‏شود. غصه می‏خورد. دلتنگ می‏شود. می‏رقصد. عاشق می‏شود. بغض می‏کند. می‏گرید.
هست ذهنی که بی بهانه (حتی) در بایگانی‏اش به دنبال لحظه‏ای است. ذهن فرصت‏ طلبی که در انتظار لحظه‏ای تنهایی است.

اما اگر نبود، بر چهره‏ی هیچ کس لبخندی نمی‏دیدی، در حالی که به هیچ چیز نگاهی ندارد و سخنی نمی‏شنود.
و اگر نبود، اشکی نمی‏دیدی که بی دلیل از چشمی بچکد، در حالی که نه دردی هست و نه ریایی.
اگر نبود …

همدان، فروردین ۱۳۸۷

سفرنامه نوروز ۱۳۸۷، همدان
به روایت تصویر

نوشهر، چالوس، اسفند ۸۶


Esfand86

Esfand86

Esfand86

Esfand86

Esfand86

Esfand86

جای یه نفر خالی بود. خالیِ خالی!

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0