توالی رویدادها: آقای الف بی کلاه

تا به حال برایت پیش آمده که است که اتفاق‏های یک روز را تمامن به هم مرتبط بیابی؟ چند اتفاق و رویداد در طول یک یا چند روز برایت پیش آید و در آخر، یک اتفاق نهایی!!!؟ طوری که کاملن متوجه توالی و ارتباط آن‏ها می‏شوی.

آقای الف در یک گپ دوستانه با آقای ب و آقای جیم شرکت می‏کند. در این گفتگو، آقای ب از برگزاری نمایشگاهی خبر می‏دهد که آقای الف از آن خبر نداشته است و آقای جیم هم در تائید فرمایش‏های جناب ب و به صورت نقل قول، از نمایشگاه تعریف می‏کند، طوری که آقای الف از ندیدن آن احساس کمبود می‏کند. در حرف‏های بعدی آقای الف مطلع می‏شود که امروز، روز آخر نمایشگاه است و دیگر فرصتی برای جبران نیست.
بدون هیچ مکثی، با رفیق گرمابه و گلستان، برنامه بازدید می‏گذارد. رفیق گرمابه و گلستان که از این پس آقای “دال” نام دارد، فقط در ساعت خاصی قادر به همراهی است. چاره‏ای نیست. آقای الف، پیشنهاد آقای دال را می‏پذیرد.
زمان موعود فرا می‏رسد و آقایان الف و دال از نمایشگاه دیدن می‏کنند. آقای الف احساس خوبی نسبت به از دست ندادن این فرصت پیدا کرده است.
در زمان بازگشت از نمایشگاه و در حوالی محل نمایشگاه آقای الف شاهد … .
.
.
.
پیش از این، آقای الف شاید سالی یک یا دو بار به محل آن نمایشگاه می‏رفت.

تا به حال برایت پیش آمده است که آن اتفاق و توالی رویدادهای قبل آن، تمام فکرت را به خودش مشغول کند؟ که چرا تو …؟؟؟ چرا تمام مقدمات چیده می‏شود که تو در آن ساعت و  آن دقیقه در آن محل باشی؟؟؟ و چرا تو؟
و تا به حال به این فکر کرده‏ای که چرا این توالی رویدادها را زمانی متوجه می‏شوی که اتفاق نهایی، تو را ناراحت کرده است؟ و چرا وقتی آن اتفاق نهایی تو را شاد می‏کند، به توالی رویدادهای آن پی نمی‏بری؟؟؟