و آرزوی کرمهای خاکی برآورده شد.
آسمانش پر از آفتاب بود. زمینش پر از آب. درختانش شکوفه میگریستند و باد، اشکها را از گونهشان برمیچید.
چمن میزبان بود و قدمهایش، میهمانانِ سرمستِ رقصان.
سیراب بود و طمع کرد. از چشمهی آرزو، مشتی پر کرد. نوشید.
آسمانش طمع کرد و آب زمینش را دزدید. درختانش تهی دست از شکوفه، برگ باریدند. باد طمع کرد و رنگ از گونهشان برچید.
خاک میزبان است و پیکرش، میهمانِ بدمستِ خفته.

