کرم‏هایی بر سر قلاب

خر از کنار رودخانه رد می‏شود و پوزه‏اش را به زمین خشکیده‏ی بدون علف می‏مالد. لب می‏جنباند که انگاری در میانه‏ی زمستان، علف نوبرانه بر کناره‏ی رودخانه‏ی نیمه یخ زده روییده است. چشمانش به دور دست‏های رودخانه خیره است و ماهیگیران را می‏پاید. نمی‏تواند تحمل کند.
چشمانشان هرازچندگاهی به سوی خر می‏چرخد و آنچنان با خشم به او نگاه می‏کنند که مبادا آب ساکت را مشوش کند.
چشمانش را به سوی دیگر می‏چرخاند و به مالاندن پوزه‏اش به خاک ادامه می‏دهد.
و چند لحظه‏ی دیگر دوباره به سر قلاب‏ها خیره می‏شود.

——
دوست ندارم انتهایش را بنویسم.

توهم خرکی

باز هم گوش چپش می‏خارد. سرما خورده بود. به تازگی خوب شده است. هنوز هم گاهی از آن سرفه‏های عجیب و غریب خرکی می‏کند. و هنوز هم گاهی بوها را به خوبی نمی‏فهمد.
به تازگی حس کرده است که بچه گربه‏ی همسایه، به طرز نا‏مأنوسی جلوی چشمانش قدم می‏زند. خر هنوز نمی‏داند که این، توهمی است متاثر از قرص‏های سرماخوردگی تاریخ گذشته، یا واقعا بچه گربه قصد دارد خود را به او قالب کند!
صدای گوشی‏اش را می‏شنود که سوت بلبلی می‏زند. سراسیمه به سمت گوشی می‏جهد. فقط یک اس‏ام‏اس تبلیغاتی! یکی دو فحش رکیک و آبدار می‏فرستد و گوشی را به گوشه ای پرت می‏کند.
نمی‏داند که با خارش گوشش چه کار کند. سمش به گوشش نمی‏رسد. باز هم باید منت آن پرنده‏ی پر افاده‏ی دماغ دراز را بکشد.

خیارشور

خر سلام کرد.
جوابی نشنید.
تنها صدای آبی که تکان خورد.
آن را به عنوان جواب قبول کرد.
شاد شد.
اما خیلی وقت است که ماهی را ندیده است.

××××××

اگر طراحی جدید را نمی‏بینید یا به‏هم‏ریخته می‏بینید، کلید‏های زیر را همزمان فشار دهید:
Ctrl + F۵