ماهی خانوم!
قرار بود همه ی جیرجیرک ها، برات آواز بخونن.
قرار بود گل هاخم بشن جلوت.
قرار بود ستاره ها خاموش بشن؛
روشن بشن؛
خاموش و باز…
قرار بود شاپرک ها، روی آب سایه کنن.
قرار بود
.
.
.
قرار بود همه ی گربه های بی حیا، همین یه بار، چشماشونو نگه دارن؛
همه ی ماهی گیرا، بشینن. قلاب ها رو غلاف کنن؛
قایق ها بخوابن تو اسکله؛
همه ی دریاچه ها آروم بشن؛
تا تو بیای.
قرار بود من نباشم…
