خر بر باد رفته!‏

ماهی خانوم!

قورباغه ی ساکن پایین رودخانه دارد سه گاه می خواند. احتمالا دوباره آب جهتش را گم کرده است. چندی پیش که آب چپ می رفت، دشتی می شنیدم. خلاصه اینکه خودت را به دست آب نده که معلوم نیست به کدام سمت خواهد رفت.

از تو چه پنهان، من هم چند روزی است که مسیرم را گم کرده ام. افسارم را داده ام دست باد که هر جهت خواست ببرد. نگو که انگار باد هم با ما سر ناسازگاری دارد. یک بار سر از منطقه ی بازیافت زباله در آوردم. پیرزن کدوی قلقله زن هم که خود را سپرده بود دست کدو، آنجا بازیافت شده بود. چشم ما که غیر از ماهی چیزی نمی بیند ولی به چشم خواهری، خوب چیزی شده بود.
افسار باز هم دردسر است.

کاش آقاهه افسارم را دوباره به درخت کنار رودخانه می بست.

کاش قورباغه ی ساکن پایین رودخانه، همایون می دانست.

پالان شور و خر شرور

ماهی خانوم!

دیدی که طاقت نداشتند همین چهارکلمه نامه را هم برایت بنویسم؟ چرا دفتر یادداشتم را هک کردند آخر؟
خرِ سرما خورده است این. یادگار سیلی سرد زمستان است. یا یه همچین چیزایی! همین طور مف مف می کنم و پوزه ام را به در و دیوار می مالم. دیوار های کاهگلی طویله پوست پوست شده اند! سرم شده است اندازه ی دیگ شله زرد پزی خدیجه خانوم!
از همه بدتر، در این هیروبیری، چرخ گاری هم شکسته است و مجبورم تمام بارها را روی پشت خودم بکشم. کاش بارم نمک بود که در رودخانه سبک شود. بی انصاف، این بار پنبه بارم کرده است که رودخانه را بر من حرام می کند. اگر سمت رودخانه نمی آیم، برای این است که می ترسم اینبار کمرم بشکند.
دلی برایم نمانده که تنگ شود. رودخانه به چه کار می آید؟ یادش به خیر آن زمان که برای چینی بندزن کار می کردم.

با این همه نقش ماهی که به در و دیوار طویله ام آویزان کرده ام چه کنم؟

راستی، اگر گاهی زندگی ات شور می شد، شرمنده ام. تقصیر من بود و بار نمک.