خری با ویرایش جدید

گلاب به رویتان چند وقتی بود که از آن مریضی‏های کثیف گرفته بود! اعصابش هم قاطی شده بود. نمی‏توانست انگشت شصتش را در سمش تشخیص دهد. مغزش با تاخیر بیشتری نسبت به همیشه پاسخ می‏داد و گاهی اصلا پاسخ نمی‏داد. استخوان چکشی گوش چپش هم می‏خارید. با مداد سعی بر خارشش می‏کرد و مداد در گوشش گم می‏شد. الآن گوشش بیشتر شبیه جامدادی شده است. دمش نافرمانی می‏کرد. تکان نمی‏خورد. فقط جوش گنده و بی ریخت روی دماغش را می‏دید و از همه بدتر، قلبش سه در میان می‏زد.
دو سه روز است که همه چیز عوض شده است. مغزش بوق آزاد می‏زند. استخوان چکشی به گفتگوی مسالمت آمیز رضایت داده است. (فقط هنوز کمی صدای مداد می‏شنود.) دمش با مگس‏ها دوست شده است. با آن‏ها تانگو می‏رقصد. به حماقت گاوها می‏خندد و با پوزه‏ی گنده‏اش و دماغ جوش زده‏اش اثر هنری می‏آفریند. صد صفحه کتاب مزخرف را یک روزه می‏خورد. (هضم کردنش را نمی‏دانم.)  قلبش شش و هشت می‏زند.
اتفاق‏های خوبی در حال وقوع است.

و زیبایی را گاز زد.

گاوهای سرمه ای چاق بدون گوش را مراقب باش. دودمانت را رنده خواهند کرد اگر به ایشان سلام نکنی.
سرت را بالا بگیر و در چمن ها ناخن هایت را کوتاه کن. مقداری را به ملخ های وحشی بده و مقداری را بر سر بریز.
جوراب را ببوی و اخم کن و های های اشک ریز بر شادی عروسی ریواس و صابون.
لبخندت را تعظیم کن. تعظیم را تکریم کن و قلب را لبخند بزن.
سلام مرا هم به گاوهای سرمه ای چاق بدون گوش برسان.

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0