روی کاغذش به دنبال چیزی میگردد. مدادش با او قهر کرده است. کاغذ رازش را نمایان نمیکند.
او همچنان سعی میکند. مداد را به دنبال گمشدهیی میدواند.
پارههای کاغذ، پریشان و زخمخورده، هر کدام به گوشهیی فرار میکنند.
چیزی نیافته است.
تکههای کاغذ، آرامگاه ساکت پریهای بی چشم و مو شدهاند.