روی کاغذش به دنبال چیزی میگردد. مدادش با او قهر کرده است. کاغذ رازش را نمایان نمیکند.
او همچنان سعی میکند. مداد را به دنبال گمشدهیی میدواند.
پارههای کاغذ، پریشان و زخمخورده، هر کدام به گوشهیی فرار میکنند.
چیزی نیافته است.
تکههای کاغذ، آرامگاه ساکت پریهای بی چشم و مو شدهاند.
آبان ۱۸م, ۱۳۸۷، آرش
تگ ها: مداد، پری، کاغذ، کوتاه، یادداشت
دسته بندی شده در کوتاه، یادداشت
یک نظر »
مجلههایی را که در گوشه ی اتاقم انباشته شدهاند برمیدارم و ورق میزنم. مجلههایی که گاهن صفحههای آنها زرد شده است. بعضی از رطوبت خم برداشتهاند و تعدادی از فشار.
از میان صفحههای آنها، خاطرههایم بیرون میریزند. چند یادداشت، چند کاغذپاره خطخطی، کلیشههای چاپ دستی و …
در بین صفحات این یکی چند تکه از کاغذهای تست عکاسی جا مانده. کاغذهایی که هنوز خیس بودهاند و در بین صفحات مجله خشک شده و به هم چسبیدهاند.
این مجله را کامل خواندهام. در مترو. آن آقای سبیلو هم زل زده بود به عکس خانم هنرپیشه روی جلد.
این یکی از آنهایی است که طبق عادت خریدهام و خواندنش را به بعد موکول کردهام. بعدی که هیچگاه نیامده. مطالب داخل آن هنوز برایم تازگی دارند.
و این، که در آن روز نحس در کیفم بود.
.
.
آن دو تا چه جلدهای خوبی دارند.
یک قبض رسید بانک پیدا کردم. آن زمان چقدر پول داشتم!!! خوش به حالم!
کاغذهای کالک برای عکاسی کلیشه چاپ سیلک.
و تعدادی طراحی که دیگر مانند آنها را نمیتوانم بکشم.
.
.
.
.
.
خداحافظ مجلههای قدیمی.
مهر ۶م, ۱۳۸۷، آرش
تگ ها: مجله، کاغذ، کوتاه، یادداشت
دسته بندی شده در یادداشت
۲ نظر »
دامان کاغذ آفتاب مهتاب ندیده را به نور، لکه دار می کنم و فرمان می دهم که “آنچه من می خواهم باش. من باش.” سپس غسلش می دهم به دو آب مقدس، و پس از هر کدام، شستشو با آب پاک. در این روزگار، آب مقدس نیز پاک نیست.
اکنون زمان قضاوت است. زمانی که انگشتان دانشجوی هنر پاک نیست. آلوده به جوهر یا بریده از تیغ. دست کم یک انگشت و گاه بیشتر. و اگر دستانت پاک باشند… وای بر تو.
در این زمان، حاشیه های سپید را در زیر تیرگی پنهان می کنم. نباید آفتاب ببینند. دیگر آلوده نخواهند شد. لیکن پاکیشان مرا آلوده خواهد کرد.
بهمن ۱م, ۱۳۸۶، آرش
تگ ها: تیرگی، سیاه و سفید، عکس، من، نور، کاغذ
دسته بندی شده در یادداشت
۴ نظر »