فقط جوراب پای چپم سوراخ است!

چند وقتی است که حس می کنم گوش هایم درازتر شده اند! البته گوش چپم کمی هم می خارد! به تازگی رنگ ها را آنگونه که هستند نمی بینم. کوررنگی؟ نه. اگر کور رنگ بودم نمی دیدمشان. ولی اگر کسی بیشتر ببیند، چه باید صدایش کرد؟ در ذهنم چمن سبز کرده است. خوش به حال خری که همیشه آنجا می چرد. کله ام خاصیت آهنربایی یافته. البته به جای آهن، گرما جذب می کند.  حتا مقداری از این گرما را به انگشتان پاهایم قرض نمی دهد. سلول پانصد و هشتاد و شش میلیون و سی و سوم معده ام غرغرو شده است. مرتب به من نق می زند که “چرا همه ی سلول های دیگر را به نام صدا می زنی و مرا به شماره.”. نمی دانم چرا هیچ وقت به این فکر نکرده است که فقط او را اینگونه صدا می کنم. تقصیر او نیست. تا به حال به او نگفته ام که او را از همه و حتا از خواهر دوقلویش بیشتر دوست دارم.

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0