باز هم هیچ

روی کاغذش به دنبال چیزی می‏گردد. مدادش با او قهر کرده است. کاغذ رازش را نمایان نمی‏کند.
او همچنان سعی می‏کند. مداد را به دنبال گمشده‏یی می‏دواند.
پاره‏های کاغذ، پریشان و زخم‏خورده، هر کدام به گوشه‏یی فرار می‏کنند.
چیزی نیافته است.
تکه‏های کاغذ، آرامگاه ساکت پری‏های بی چشم و مو شده‏اند.

و آرزوی کرم‏های خاکی برآورده شد.

آسمانش پر از آفتاب بود. زمینش پر از آب. درختانش شکوفه می‏گریستند و باد، اشک‏ها را از گونه‏شان بر‏می‏چید.
چمن میزبان بود و قدم‏هایش، میهمانانِ سرمستِ رقصان.
سیراب بود و طمع کرد. از چشمه‏ی آرزو، مشتی پر کرد. نوشید.
آسمانش طمع کرد و آب زمینش را دزدید. درختانش تهی دست از شکوفه، برگ باریدند. باد طمع کرد و رنگ از گونه‏شان برچید.
خاک میزبان است و پیکرش، میهمانِ بد‏مستِ خفته.

با مجله‏هایم شوخی نکن.

مجله‏هایی را که در گوشه ی اتاقم انباشته شده‏اند برمیدارم و ورق میزنم. مجله‏هایی که گاهن صفحه‏های آن‏ها زرد شده است. بعضی از رطوبت خم برداشته‏اند و تعدادی از فشار.
از میان صفحه‏های آن‏ها، خاطره‏هایم بیرون می‏ریزند. چند یادداشت، چند کاغذپاره خط‏خطی، کلیشه‏های چاپ دستی و …
در بین صفحات این یکی چند تکه از کاغذ‏های تست عکاسی جا مانده. کاغذ‏هایی که هنوز خیس بوده‏اند و در بین صفحات مجله خشک شده و به هم چسبیده‏اند.
این مجله را کامل خوانده‏ام. در مترو. آن آقای سبیلو هم زل زده بود به عکس خانم هنرپیشه روی جلد.
این یکی از آن‏هایی است که طبق عادت خریده‏ام و خواندنش را به بعد موکول کرده‏ام. بعدی که هیچ‏گاه نیامده. مطالب داخل آن هنوز برایم تازگی دارند.
و این، که در آن روز نحس در کیفم بود.
.
.
آن دو تا چه جلدهای خوبی دارند.
یک قبض رسید بانک پیدا کردم. آن زمان چقدر پول داشتم!!! خوش به حالم!
کاغذهای کالک برای عکاسی کلیشه چاپ سیلک.
و تعدادی طراحی که دیگر مانند آن‏ها را نمی‏توانم بکشم.
.
.
.
.
.
خداحافظ مجله‏های قدیمی.

 
 
 
 
 
 
 
     
پروفایل خرماهی در جابلاگی

دریافت فایرفاکس

سریعترین، امنترین و بهترین مرورگر اینترنت

RSS 2.0