روی کاغذش به دنبال چیزی میگردد. مدادش با او قهر کرده است. کاغذ رازش را نمایان نمیکند.
او همچنان سعی میکند. مداد را به دنبال گمشدهیی میدواند.
پارههای کاغذ، پریشان و زخمخورده، هر کدام به گوشهیی فرار میکنند.
چیزی نیافته است.
تکههای کاغذ، آرامگاه ساکت پریهای بی چشم و مو شدهاند.
آبان ۱۸م, ۱۳۸۷، آرش
تگ ها: مداد، یادداشت، کوتاه، کاغذ، پری
دسته بندی شده در کوتاه، یادداشت
یک نظر »
آسمانش پر از آفتاب بود. زمینش پر از آب. درختانش شکوفه میگریستند و باد، اشکها را از گونهشان برمیچید.
چمن میزبان بود و قدمهایش، میهمانانِ سرمستِ رقصان.
سیراب بود و طمع کرد. از چشمهی آرزو، مشتی پر کرد. نوشید.
آسمانش طمع کرد و آب زمینش را دزدید. درختانش تهی دست از شکوفه، برگ باریدند. باد طمع کرد و رنگ از گونهشان برچید.
خاک میزبان است و پیکرش، میهمانِ بدمستِ خفته.
مهر ۱۰م, ۱۳۸۷، آرش
تگ ها: یادداشت، کوتاه، آرزو، طمع
دسته بندی شده در کوتاه، یادداشت
نظر دهید »
مجلههایی را که در گوشه ی اتاقم انباشته شدهاند برمیدارم و ورق میزنم. مجلههایی که گاهن صفحههای آنها زرد شده است. بعضی از رطوبت خم برداشتهاند و تعدادی از فشار.
از میان صفحههای آنها، خاطرههایم بیرون میریزند. چند یادداشت، چند کاغذپاره خطخطی، کلیشههای چاپ دستی و …
در بین صفحات این یکی چند تکه از کاغذهای تست عکاسی جا مانده. کاغذهایی که هنوز خیس بودهاند و در بین صفحات مجله خشک شده و به هم چسبیدهاند.
این مجله را کامل خواندهام. در مترو. آن آقای سبیلو هم زل زده بود به عکس خانم هنرپیشه روی جلد.
این یکی از آنهایی است که طبق عادت خریدهام و خواندنش را به بعد موکول کردهام. بعدی که هیچگاه نیامده. مطالب داخل آن هنوز برایم تازگی دارند.
و این، که در آن روز نحس در کیفم بود.
.
.
آن دو تا چه جلدهای خوبی دارند.
یک قبض رسید بانک پیدا کردم. آن زمان چقدر پول داشتم!!! خوش به حالم!
کاغذهای کالک برای عکاسی کلیشه چاپ سیلک.
و تعدادی طراحی که دیگر مانند آنها را نمیتوانم بکشم.
.
.
.
.
.
خداحافظ مجلههای قدیمی.
مهر ۶م, ۱۳۸۷، آرش
تگ ها: مجله، یادداشت، کوتاه، کاغذ
دسته بندی شده در یادداشت
۲ نظر »