آسمانش پر از آفتاب بود. زمینش پر از آب. درختانش شکوفه میگریستند و باد، اشکها را از گونهشان برمیچید.
چمن میزبان بود و قدمهایش، میهمانانِ سرمستِ رقصان.
سیراب بود و طمع کرد. از چشمهی آرزو، مشتی پر کرد. نوشید.
آسمانش طمع کرد و آب زمینش را دزدید. درختانش تهی دست از شکوفه، برگ باریدند. باد طمع کرد و رنگ از گونهشان برچید.
خاک میزبان است و پیکرش، میهمانِ بدمستِ خفته.
آرشیو برچسب: کوتاه
با مجلههایم شوخی نکن.
مجلههایی را که در گوشه ی اتاقم انباشته شدهاند برمیدارم و ورق میزنم. مجلههایی که گاهن صفحههای آنها زرد شده است. بعضی از رطوبت خم برداشتهاند و تعدادی از فشار.
از میان صفحههای آنها، خاطرههایم بیرون میریزند. چند یادداشت، چند کاغذپاره خطخطی، کلیشههای چاپ دستی و …
در بین صفحات این یکی چند تکه از کاغذهای تست عکاسی جا مانده. کاغذهایی که هنوز خیس بودهاند و در بین صفحات مجله خشک شده و به هم چسبیدهاند.
این مجله را کامل خواندهام. در مترو. آن آقای سبیلو هم زل زده بود به عکس خانم هنرپیشه روی جلد.
این یکی از آنهایی است که طبق عادت خریدهام و خواندنش را به بعد موکول کردهام. بعدی که هیچگاه نیامده. مطالب داخل آن هنوز برایم تازگی دارند.
و این، که در آن روز نحس در کیفم بود.
.
.
آن دو تا چه جلدهای خوبی دارند.
یک قبض رسید بانک پیدا کردم. آن زمان چقدر پول داشتم!!! خوش به حالم!
کاغذهای کالک برای عکاسی کلیشه چاپ سیلک.
و تعدادی طراحی که دیگر مانند آنها را نمیتوانم بکشم.
.
.
.
.
.
خداحافظ مجلههای قدیمی.
باغی در آسمان هفتم
در آسمان هفتم باغی است که درختان آن ریشه در زمین دارند. لوبیای سحرآمیز به تازگی در آن باغ جوانه زده است.