باید بگویم …

دیروز افتخار آشنایی با یک گربه ی نوجوان را پیدا کردم که تقریبن ده دقیقه مشغول بازی کردن با او شدم. به راحتی می توانم بگویم که یکی از بهترین ده دقیقه های عمرم بود، ده دقیقه ای که با این موجود سپری کردم.

Gorbe

اسمش را شما پیشنهاد کنید. احتمالن دختر است. فقط امیدوارم، روز شنبه که دوباره از آن حوالی رد می شوم، ببینمش.

امروز هم این ماجرا پیش آمد:

Mashin

صاحب ماشین هم از دوستان گرامی است. هنرش را امروز بروز داد. به داشتن چنین دوستانی افتخار می نمایم!

باور کنید که مانده بود روی این دل کپک زده ام! اگر نمی گفتم، می ترکید! آخ اِیش!!!

فحش نامه

گربه سیاهه حیایش از تو بیشتر است.
ماست بستنی دیگر چه کوفتی است؟ رویش آب بخوری، می‏شود دوغ بستنی؟!
ته تاکسی (آن هم از نوع ون) سوار می‏شود و اول همه هم می‏خواهد پیاده شود. گاو!
مرتیکه، قسم می‏خوری برای کی؟
هوشنگ تماس گرفت (البته سلام رساند) و گفت که به همسایه‏شان هم فحش بدهم. فحش به همسایه‏ی هوشنگ اینا.
پشمالوی دهن کج قراضه، تو را چه به مجری‏گری؟
دلم می‏خواهد بازی کنم. به تو چه، قورباغه؟
گوساله‏ی دو روزه (نازی) هم از تو بیشتر می‏فهمد.
پاستیل با طعم نوشابه؟؟؟ خود نوشابه مگر چه طعمی دارد؟
نرّه خر، کی به تو گفته که صدای قشنگی داری که عر می‏زنی؟
پفیوز! (همین جوری)
گلابی، از چیزی که بلد نیستی، خالی می‏بندی؟ بده مادرت کمپوتت را درست کند، مبادا خراب شوی!
آفتابه، از کدام ده آمده‏ای که تویش چراغ قرمز نداشته؟
آخر خیر سرت تو هم بازیگری؟ گوسفند!
اِ اِ اِ اِ! مرتیکه‏ی مادربه‏خطا!!!

××××××
پانوشت ۱: آخـــــــــــــــــیــش.
پانوشت ۲: روی دلم مانده بود. شرمنده.
پانوشت ۳: این آخری غلیظ شد. البته غلیظ‏تر هم جا داشت که دیگر رویم نشد بنویسم. اصلا حدس نزن که با کی بودم. دِ می‏گویم حدس نزن!

خود ناخوش بینی

تا اطلاع ثانوی از قیافه ی خودم متنفرم.

همه ‏ی آینه‏ ها داخل انباری!